1
00:00:09,434 --> 00:00:10,734
.دارن ميان

2
00:00:12,234 --> 00:00:15,200
.بالاي جاده‌ان

3
00:00:15,267 --> 00:00:17,200
.بعد از 18 سال

4
00:00:22,100 --> 00:00:23,667
چطوري؟ -
.اوه سلام -

5
00:00:23,734 --> 00:00:25,133
حالت خوبه؟ -
.خيلي خوبم -

6
00:00:25,200 --> 00:00:28,000
چه حسي داره؟ -
.فوق‌العاده‌ست -

7
00:00:32,234 --> 00:00:35,234
!واي خدايا! استيوي، برگشتي خونه

8
00:00:35,801 --> 00:00:38,407
.وقتي آزاد شدم خوشحال بودم

9
00:00:38,634 --> 00:00:41,493
.احتمالاً خوشحال‌ترين آدم روی زمين بودم

10
00:00:41,801 --> 00:00:44,400
.مي‌دونستيم که بي‌گناهه
.مطمئن بوديم بي‌گناهه

11
00:00:44,401 --> 00:00:48,401
<font color="#800080">آزمايش دي‌ان‌اي مَردي را
پس از 18 سال از زندان آزاد کرد </font>

12
00:00:48,402 --> 00:00:52,402
<font color="#800080"> استيون ايوري در خانه مورد استقبال قرار گرفت </font>

13
00:00:52,801 --> 00:00:56,334
.مجريان قانون از "استيون ايوري" متنفر بودند

14
00:00:56,400 --> 00:00:59,200
استيون ايوري يک مثال درخشان

15
00:00:59,267 --> 00:01:04,264
.از بي‌لياقتي و بدرفتاري‌هاي سيستم قضايي بود
<font color="#800080"> او به جُرم تجاوز، 18 سال در زندان بود </font>

16
00:01:04,317 --> 00:01:08,100
با اون تصميمات، هيچ‌کس قصدِ آسيب‌رساني
.به کسي رو نداشت
<font color="#800080"> کلانتر تام کوسورک </font>

17
00:01:08,167 --> 00:01:11,167
در اون زمان واقعاً فکر مي‌کرديم
.مجرم واقعي رو گرفتيم

18
00:01:11,934 --> 00:01:14,000
!خوش‌اومدي به خونه

19
00:01:14,601 --> 00:01:18,067
اين مورد يکي از بزرگ‌ترين بي‌عدالتي‌هايي بود

20
00:01:18,133 --> 00:01:23,300
که در طول 20 سال سابقه‌ي وکالتم
.و کار روي هزاران پرونده ديده بودم

21
00:01:25,567 --> 00:01:27,667
.انگار همون استيو سابق برگشته بود

22
00:01:27,734 --> 00:01:29,601
.دلم تنگ شده بود برات

23
00:01:29,667 --> 00:01:32,200
.خوشحال بود، لبخند مي‌زد

24
00:01:32,267 --> 00:01:34,934
."ولي من بهش گفتم "مراقب باش

25
00:01:36,234 --> 00:01:38,133
.يه حسِ بدي داشتم

26
00:01:38,200 --> 00:01:41,734
بهش گفتم "شهرستان منيتواک
".هنوز کارش باهات تموم نشده

27
00:01:41,968 --> 00:01:45,234
"هنوز خيلي مونده تا دست از سرت بردارن"

28
00:01:50,368 --> 00:02:04,234
ارائه شده در وبسایت وای موویز YMoviz.Com
دانلود و تماشای فیلم و سریال بدون سانسور

29
00:02:50,368 --> 00:03:00,700
جهت اطلاع از جدیدترین فیلم و سریال ها
:وای موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
@YMoviz

30
00:03:02,235 --> 00:03:08,235
<font color="#800080"> دادگاه قضایی ايالات متحده
میلواکی ، ویسکانسین </font>

31
00:03:10,701 --> 00:03:12,767
ما دادخواستِ استيون ايوري رو

32
00:03:12,834 --> 00:03:16,534
،حدود يکسال بعد از آزمايش دي‌ان‌اي تنظيم کرديم

33
00:03:16,601 --> 00:03:20,234
.آزمايشي که نشون مي‌داد او مرتکب اين جرم نشده

34
00:03:20,300 --> 00:03:22,701
.صبح بخير -
مدل موي جديد زدي -

35
00:03:22,767 --> 00:03:25,434
.آره يه کمي -
.نشناختيمت -

36
00:03:25,501 --> 00:03:28,334
:متهمين اين افراد بودند
<font color="#800080"> والتر کلي: وکيلِ حقوق مدني استيون  </font>

37
00:03:28,400 --> 00:03:33,300
توماس کوسورک که در سال 1985
،کلانتر اون منطقه بود

38
00:03:33,367 --> 00:03:36,701
و دنيس ووگال، دادستان شهرستان منيتواک

39
00:03:36,767 --> 00:03:40,367
.باز هم در سال 1985

40
00:03:40,434 --> 00:03:43,334
در قانون تفاوتي هست بينِ
اشتباهات ساده

41
00:03:43,400 --> 00:03:46,100
که مسئولين با انجام اين اشتباهات
،از مجازات مصون هستند

42
00:03:46,167 --> 00:03:49,033
و اشتباهات عمدي که
،حقوق اساسي رو نقض مي‌کنه

43
00:03:49,100 --> 00:03:50,300
.و مصونيتي وجود نداره

44
00:03:50,367 --> 00:03:53,027
.فقط يه ذره ديگه بايد صبر کنيم

45
00:03:53,300 --> 00:03:57,200
،به اندازه کافي صبر کردم
.يه ذره بيشتر منو اذيت نمي‌کنه

46
00:03:57,267 --> 00:04:02,000
ما به‌دنبالِ گرفتن غرامت براي
سلبِ آزادي استيون هستيم

47
00:04:02,067 --> 00:04:06,868
و همچنين مجازات کيفري براي متهمين
.به دليل بي‌دقتي و رفتار جانب‌دارانه

48
00:04:06,869 --> 00:04:09,869
<font color="#800080"> :متهمين
شهرستان منيتواک
توماس کوسورک
دنيس ووگال </font>

49
00:04:09,870 --> 00:04:15,870
<font color="#800080"> .اتهام ناروا به استيون ايوري
.خصومت شخصي
.جلوگيري از برقراري عدالت </font>

50
00:04:16,534 --> 00:04:19,601
.هنوز کمي عدالت مونده که بهش برسيم

51
00:04:24,234 --> 00:04:27,601
گرچه ضمانتي وجود ندارد که
،استيون ايوري در دادگاه پيروز شود

52
00:04:27,667 --> 00:04:31,033
،خودش مي‌گويد که تشکيل يک محاکمه ارزشش را دارد

53
00:04:31,100 --> 00:04:34,534
تا افرادي که 18 سال از عمرش را
.از او گرفتند، مجازات شوند

54
00:04:36,367 --> 00:04:40,267
...اون موقع مدرک داشتند که من اين کارو نکردم

55
00:04:41,200 --> 00:04:44,501
.ولي کسي چيزي نگفت

56
00:04:45,901 --> 00:04:48,734
...نمي‌دونم به کلانتر چيکار کرده بودم

57
00:04:48,801 --> 00:04:52,067
.که اونجوري منو متهم کرد

58
00:04:52,601 --> 00:04:57,400
تنها چيزي که به ذهنم مي‌رسه قضيه‌ي
متوقف کردنِ ماشين دخترعمه‌ـمه

59
00:04:59,701 --> 00:05:04,834
"درباره‌ پرونده‌ي "ايوري و شهرستان منيتواک
.درحال تحقيقات هستيم
<font color="#800080"> ساندرا موريس: دخترعمه استيون </font>

60
00:05:04,901 --> 00:05:07,834
دست راستت رو بالا مي‌بري تا سوگند ايراد کني؟

61
00:05:07,901 --> 00:05:10,934
،سوگند مي‌خوري که شهادتِ شما واقعيت باشد

62
00:05:11,000 --> 00:05:13,534
،تمام واقعيت و چيزي جز واقعيت نباشد
تا خداوند شما را ياري دهد؟

63
00:05:14,133 --> 00:05:15,267
.بله

64
00:05:18,701 --> 00:05:25,400
"خانم، من گزارشي درمورد "عمل منافي عفت
.استيون ايوري به شما نشون ميدم
[ نشان دادن بدن برهنه و يا خودارضايي در مکان عمومي ]

65
00:05:25,467 --> 00:05:29,567
گزارش نشون ميده که در تاريخ 20 سپتامبر 1984

66
00:05:29,634 --> 00:05:32,501
.شکايتي تنظيم شده

67
00:05:33,234 --> 00:05:38,167
نوشته که "هنگامي که ساندرا موريس
در حال عبور بوده، او روي کاپوت ماشين

68
00:05:38,234 --> 00:05:41,467
".خودارضايي مي‌کرد
اين رو مي‌بينيد؟

69
00:05:41,534 --> 00:05:44,567
.بله -
شما اين رو به پليس گفتيد؟ -

70
00:05:44,634 --> 00:05:46,801
...آمم

71
00:05:46,868 --> 00:05:49,567
.دقيقاً از همين کلمات استفاده نکردم
...من

72
00:05:49,834 --> 00:05:51,968
،روي کاپوت ماشينم خودارضايي نمي‌کرد

73
00:05:52,033 --> 00:05:56,534
...ولي اومده بود جلوي ماشينم و

74
00:05:58,100 --> 00:05:59,634
.کارشو مي‌کرد

75
00:05:59,701 --> 00:06:03,067
براي همين با سرعت 40 مايل برساعت
از کنار خونه‌اش رَد مي‌شدي؟

76
00:06:03,133 --> 00:06:07,167
.اون... اون دَويد به طرف جاده

77
00:06:07,234 --> 00:06:09,501
.آماده بود، از قبل نقشه ریخته بود

78
00:06:10,868 --> 00:06:14,767
بسيار خب، بعد نوشته که
او روي چمن‌هاي بيرون خانه‌اش"

79
00:06:14,834 --> 00:06:18,133
"...با همسرش رابطه‌ي جنسي برقرار مي‌کرد -
...من اينو نگفتم -

80
00:06:18,200 --> 00:06:20,367
.بذاريد سوال رو تموم کنم

81
00:06:20,434 --> 00:06:25,667
درحاليکه همسايه‌ها در آن موقع روز"
".خانه بودند و مي‌توانستند ببينند

82
00:06:25,734 --> 00:06:27,901
.من همچين چيزي نگفتم -
.خيلي خب -

83
00:06:27,968 --> 00:06:31,067
توضيحي داريد که چرا
هرکس که اين شکايت رو نوشته

84
00:06:31,133 --> 00:06:33,133
گفته شما اين حرف‌ها رو زديد؟

85
00:06:33,200 --> 00:06:35,534
.نمي‌دونم -
.خيلي خب -

86
00:06:37,968 --> 00:06:42,934
آيا اتفاق افتاده که شما در مِيخانه‌اي
در آن اطراف باشيد

87
00:06:43,000 --> 00:06:46,267
و در مورد استيون ايوري حرف زده باشيد؟ -
.ممکنه -

88
00:06:48,367 --> 00:06:50,567
.من مِيخانه‌هاي زيادي رفتم -
...بسيار خب -

89
00:06:52,367 --> 00:06:57,868
در سال 1985، شما رابطه‌ي دوستانه‌اي با
استيون ايوري داشتيد؟

90
00:06:57,934 --> 00:06:59,234
.نه

91
00:06:59,300 --> 00:07:02,300
.در حقيقت، شما ازش بيزار بوديد

92
00:07:02,367 --> 00:07:05,901
.درسته؟ در اون زمان -
.بله -

93
00:07:05,968 --> 00:07:10,234
.بسيار خب. و اين رو پنهان نمي‌کرديد

94
00:07:27,767 --> 00:07:32,033
آدمايي که به استيو نزديک بودن
.مي‌دونستن اون بي‌آزاره

95
00:07:32,100 --> 00:07:35,501
،هميشه شاد و خوشحال بود
.هميشه مي‌خنديد

96
00:07:35,567 --> 00:07:37,934
.هميشه مي‌خواست بقيه رو بخندونه

97
00:07:38,000 --> 00:07:43,634
،گمونم آدماي خارج از اون اجتماع
.اون رو به چشمِ يک "ايوري" مي‌ديدن
<font color="#800080"> کيم دوکات: دخترعمه استيون </font>

98
00:07:43,701 --> 00:07:46,767
.اون رو به چشمِ آشوبگر مي‌شناختن

99
00:07:46,834 --> 00:07:50,467
،اينم يه ايوريِ ديگه‌ست"
".همشون دردسرساز ـن

100
00:08:00,701 --> 00:08:05,834
.در شهرستان منيتواک اکثراً همه کشاورز هستن

101
00:08:05,901 --> 00:08:11,667
.ولي خانواده ايوري اينجوري نبودن
.با اتومبیل‌های اسقاطی کار مي‌کردن
<font color="#800080"> گاراژ اسقاط اتومبيل ايوري  </font>

102
00:08:12,000 --> 00:08:15,501
.اونا يه گاراژ اسقاطي داشتن
.توي "جاده‌ي ايوري" زندگي مي‌کردن

103
00:08:15,567 --> 00:08:17,934
.يه جاده به اسمِ خودشون داشتن

104
00:08:18,000 --> 00:08:19,767
،مثل بقيه لباس نمي‌پوشيدن

105
00:08:19,834 --> 00:08:22,167
،مثل بقيه تحصيل نمي‌کردن

106
00:08:22,234 --> 00:08:24,868
.توي فعاليت‌هاي اجتماعي شرکت نمي‌کردن

107
00:08:25,634 --> 00:08:27,834
فکر نکنم اصلاً به مغزشون خطور کرده باشه

108
00:08:27,901 --> 00:08:30,467
.که بهتره توي جامعه خودشون رو جا بندازن

109
00:08:30,534 --> 00:08:35,400
،فقط در جامعه‌اي که خودشون ساخته بودن جا افتادن
.و اين براشون کافي بود
<font color="#800080"> ريسا ايونز: وکيل تسخيري استيون </font>

110
00:08:41,234 --> 00:08:44,467
،بزرگ شدن با اون همه ماشين
.خيلي حال مي‌داد

111
00:08:45,467 --> 00:08:50,300
،باز کردن و تعميرشون
،حرکت دادن‌ـشون در مسير

112
00:08:50,367 --> 00:08:52,367
.از بين ماشين‌هاي ديگه

113
00:08:53,834 --> 00:08:58,934
يه بار يه ماشين اونجا بود که
موتور و همه چيش رو درآورده بودن

114
00:08:59,067 --> 00:09:01,801
و يه تخت هم اونجا داشتيم

115
00:09:01,868 --> 00:09:04,767
و بعدش يه باطري وصل کرديم تا
،به موسيقي راديو گوش بديم

116
00:09:04,834 --> 00:09:06,667
.حرف بزنيم و خوش باشيم

117
00:09:08,534 --> 00:09:11,634
.دوران کودکيِ خوبي داشتم

118
00:09:13,868 --> 00:09:16,367
.خانواده‌شون هواي همديگه رو دارن

119
00:09:16,434 --> 00:09:18,667
.خانواده‌ي محکم و وفاداري ـه

120
00:09:18,734 --> 00:09:21,267
.از همديگه حمايت مي‌کنن
<font color="#800080"> قاضي فِرِد هیزلوود: حوزه‌ي شهرستان منيتواک </font>

121
00:09:21,334 --> 00:09:24,167
.بعضي از کارهاشون کاملاً پسنديده‌ست

122
00:09:24,234 --> 00:09:27,234
.اما بعضي وقتا به دردسر هم مي‌افتادن

123
00:09:27,300 --> 00:09:30,100
.ولي هيچ‌کدومش با مشکلِ استيون قابل مقايسه نبود

124
00:09:32,267 --> 00:09:35,484
.سوءسابقه‌ي زيادي نداشتم

125
00:09:35,834 --> 00:09:38,300
.دو مورد سرقت با دوستام

126
00:09:39,267 --> 00:09:42,667
.علاف مي‌چرخيديم و يه کارايي مي‌کرديم

127
00:09:42,734 --> 00:09:46,934
.و تصميم گرفتيم به يه ميخانه دستبرد بزنيم

128
00:09:48,367 --> 00:09:52,634
.اولين بار بود که با دوستام دستگير مي‌شديم

129
00:09:56,927 --> 00:09:59,167
...اشتباهِ ديگه‌ام اين بود که

130
00:09:59,234 --> 00:10:00,901
،چندتا از دوستامو آوردم خونه‌مون

131
00:10:00,968 --> 00:10:03,400
...و داشتيم با گربه‌مون شوخي مي‌کرديم

132
00:10:04,334 --> 00:10:07,367
...و نمي‌دونم، دوستام منو تشويق کردن و

133
00:10:07,634 --> 00:10:12,133
...من گربه رو انداختم توي آتش
.و آتيش گرفت

134
00:10:13,367 --> 00:10:16,734
.اون گربه‌ي خانودگي‌مون بود
<font color="#800080"> سوءرفتار با يک حيوان  </font>

135
00:10:18,501 --> 00:10:21,801
.من جوون و احمق بودم

136
00:10:21,868 --> 00:10:24,901
.و با رفيقاي ناباب مي‌گشتم

137
00:10:26,634 --> 00:10:30,000
.استيوي کاراي احمقانه‌ي زيادي کرد
<font color="#800080"> محکوم به حبس در زندان منطقه‌اي </font>

138
00:10:30,067 --> 00:10:32,667
ولي هميشه مسئوليتِ کار اشتباهش رو
.برعهده گرفت

139
00:10:32,734 --> 00:10:35,033
".هيچوقت نگفت که "نه، کارِ من نبود

140
00:10:35,100 --> 00:10:38,467
".مي‌گفت "آره، من بودم، من مقصرم
،و جريمه‌اش رو مي‌داد، زندانش رو مي‌رفت

141
00:10:38,534 --> 00:10:40,133
.براش اهميت زيادي نداشت

142
00:10:40,200 --> 00:10:42,767
.اون... با زندگي کنار مي‌اومد

143
00:10:42,768 --> 00:10:48,500
<font color="#800080"> ،در سال 1982، در سن 19 سالگي
،استيون با "لوري متيسن" آشنا شد
مادري مطلقه در منيتواک </font>

144
00:10:48,767 --> 00:10:52,701
.اون خوشگل بود، به نظر من که اينطوري بود

145
00:10:52,767 --> 00:10:54,934
.سرش به تنش مي‌ارزيد

146
00:10:55,000 --> 00:10:57,234
.روي پاي خودش وايساده بود

147
00:10:57,300 --> 00:11:00,968
.و "جيسون" رو داشت
.اون موقع يه بچه کوچولو بود

148
00:11:01,033 --> 00:11:04,467
بهم گفت که پدرِ بچه‌اش
.کاري با بزرگ کردنش نداره

149
00:11:04,534 --> 00:11:08,434
".من گفتم "خب من بزرگش مي‌کنم

150
00:11:08,601 --> 00:11:10,567
.تا حدي يه خونواده تشکيل دادم

151
00:11:10,634 --> 00:11:14,133
".پس منم گفتم "خيلي خب، يه امتحاني مي‌کنيم

152
00:11:15,167 --> 00:11:19,234
.24جولاي 1982، ازدواج کرديم

153
00:11:19,300 --> 00:11:24,968
و بعدش، پدر و مادر لوري
.توي گاراژشون يه جشن کوچيک گرفتن

154
00:11:25,534 --> 00:11:29,567
بعدش بچه‌دار شديم
<font color="#800080">خانه‌ي استيون و لوري </font>

155
00:11:29,634 --> 00:11:32,634
.ريچل به دنيا اومد، من دنيا اومدنش رو نديدم

156
00:11:32,701 --> 00:11:36,033
.چون بخاطرِ حادثه‌ي گربه‌سوزي زندان بودم

157
00:11:36,100 --> 00:11:38,100
.ضدحال بود

158
00:11:38,167 --> 00:11:41,033
...مي‌دوني، خودت باعثِ دنيا اومدن بچه‌ات بودي

159
00:11:42,133 --> 00:11:44,733
.ولي اون لحظه رو نمي‌بيني

160
00:11:46,067 --> 00:11:49,231
.بعدش جني اومد. دنيا اومدنش رو ديدم

161
00:11:51,534 --> 00:11:54,334
.گمونم... زندگي خوبي داشتم

162
00:11:55,801 --> 00:11:58,797
.تا اينکه مشکلات شروع شد

163
00:11:59,850 --> 00:12:03,467
،سندي موريس و بيل موريس

164
00:12:03,534 --> 00:12:09,100
.هميشه براي استيوي مشکل درست مي‌کردن
<font color="#800080"> آلن ايوري: پدرِ استيون </font>

165
00:12:09,167 --> 00:12:14,968
...چيزايي درمورد استيو مي‌گفتن که
.حقيقت نداشت

166
00:12:15,033 --> 00:12:17,701
.و استيو اينو دوست نداشت

167
00:12:19,033 --> 00:12:21,801
".ولي من به استيون گفتم "ولش کن

168
00:12:21,868 --> 00:12:26,701
سال 1985، اون صبح ژانويه رو يادتون مياد که
<font color="#800080"> ساندرا موريس: دخترعمه استيون </font>

169
00:12:26,767 --> 00:12:31,067
استيون شما رو از جاده کنار زد؟ -
.بله -

170
00:12:32,567 --> 00:12:36,834
اين مصاحبه در تاريخ 3 ژانويه 1985
توسط کاراگاه لري کانرد

171
00:12:36,901 --> 00:12:40,634
.از اداره کلانتري شهرستان منيتواک انجام گرفته

172
00:12:40,701 --> 00:12:44,334
استيو، ازت مي‌خوام که با زبانِ خودت
دقيقاً هرچيزي که

173
00:12:44,400 --> 00:12:46,434
.اتفاق افتاده رو برامون بگي

174
00:12:46,501 --> 00:12:51,534
ساعت 4:30 يا 4:45 بود که سگ‌مون رو بردم بيرون

175
00:12:51,601 --> 00:12:53,801
...و ماشين‌ها رو روشن مي‌کردم و

176
00:12:53,868 --> 00:12:56,100
ديدم که سندي داره مياد و
من دنبالش رفتم

177
00:12:56,167 --> 00:12:58,667
.و خواستم کنار ماشينش پارک کنم

178
00:12:58,734 --> 00:13:01,968
باهم برخورد کرديم و
.ماشينش کمي منحرف شد

179
00:13:02,033 --> 00:13:04,067
ماشينش داخل چاله رفت؟

180
00:13:04,133 --> 00:13:05,701
.نه

181
00:13:05,767 --> 00:13:09,767
،وقتي ماشينش متوقف شد
تو بعدش چيکار کردي؟

182
00:13:09,834 --> 00:13:15,200
پياده شدم، اسلحه به دست گرفتم
.و اون ازم پرسيد که دارم چيکار مي‌کنم

183
00:13:15,267 --> 00:13:18,467
اسلحه‌ات پُر بود؟ -
.نه، خالي بود -

184
00:13:18,534 --> 00:13:20,200
.گلوله‌هاش توي خونه بود

185
00:13:21,000 --> 00:13:24,534
و شخصاً سندي موريس رو مي‌شناسي؟
از بستگان شماست؟

186
00:13:24,601 --> 00:13:25,667
.آره

187
00:13:26,667 --> 00:13:29,033
استيو، مي‌توني توضيح بدي که

188
00:13:29,100 --> 00:13:35,267
چرا ماشين سندي رو کنار زدي و
يه اسلحه به طرفش گرفتي؟

189
00:13:35,334 --> 00:13:38,601
چون داشت شايعه‌پراکني مي‌کرد که
من توي علفزار و جاده

190
00:13:38,667 --> 00:13:40,467
،با باسن لخت مي‌گردم

191
00:13:40,534 --> 00:13:44,234
،و به همه داشت اينو مي‌گفت
.درحاليکه واقعيت نداشت

192
00:13:44,300 --> 00:13:46,667
اين تو رو ناراحت مي‌کرد؟ -
.آره -

193
00:13:46,734 --> 00:13:51,601
،حس مي‌کردي با انجامِ کارهاي امروزت

194
00:13:51,667 --> 00:13:55,133
مي‌توني جلوي اين مشکل رو بگيري؟

195
00:13:56,601 --> 00:13:58,234
.آره، اُميدوار بودم

196
00:14:00,027 --> 00:14:02,934
کارهاي استيون اون نتيجه‌اي که
.مي‌خواست رو براش نداشت

197
00:14:03,000 --> 00:14:06,501
سندي موريس همسرِ يکي از افسران
.کلانتري شهرستان منيتواک بود

198
00:14:06,567 --> 00:14:10,701
...و سندي سريعاً رفت به کلانتري و شکايت کرد

199
00:14:11,601 --> 00:14:15,634
و اشاره‌اي به مقصر بودن خودش
در تحريکِ استيون نکرد

200
00:14:15,701 --> 00:14:20,868
.و روي خطرناک بودن استيون تاکيد کرد
<font color="#800080"> اسلحه به طرف من نشانه رفته بود </font>

201
00:14:22,334 --> 00:14:25,067
.من سابقه‌ي استيون رو درآوردم
من معمولاً هر اطلاعاتي که ميشد

202
00:14:25,133 --> 00:14:27,400
.درمورد موکل‌ام جمع مي‌کردم
<font color="#800080"> ريسا ايونز: وکيل تسخيري استيون </font>

203
00:14:27,467 --> 00:14:32,133
سوابق مدرسه‌ي استيون نشون مي‌داد که
.خيلي کم توي مدرسه تلاش مي‌کرده

204
00:14:32,400 --> 00:14:35,801
و يکي از چيزايي که يادم مونده اين بود که
.آي‌کيو ـش 70 بود

205
00:14:35,868 --> 00:14:42,667
که نشون مي‌داد چرا در تصميم‌گيري‌هاش مشکل داره
.و چرا اون کار به نظرش جواب مي‌داده

206
00:14:45,601 --> 00:14:49,553
نمي‌دونستم چيکار کنم و
.چطوري حل‌وفصلش کنم

207
00:14:49,901 --> 00:14:53,033
.چون فشار خيلي زيادي بهم آورده بود

208
00:14:53,100 --> 00:14:56,400
مردم بهم مي‌گفتن
"تو فلان کارو کردي؟ تو بهمان کارو کردي؟"

209
00:14:56,467 --> 00:15:00,100
.نه، نه وسط زمستون
اونم وسط جاده؟

210
00:15:00,968 --> 00:15:03,508
...جوري به نظر مي‌رسيد که

211
00:15:04,000 --> 00:15:06,498
.که انگار من آدم خوبي نبودم

212
00:15:06,934 --> 00:15:12,501
چرا ساندرا اين کارو کرد؟
.نمي‌دونم
<font color="#800080"> ساندرا موريس: دخترعمه استيون </font>

213
00:15:12,567 --> 00:15:15,634
.ولي خيلي بدجنسي بود

214
00:15:15,701 --> 00:15:18,767
فقط چون شوهرت يه مامور پليسه

215
00:15:18,834 --> 00:15:22,801
.بهت حق نميده که آبروي يه نفرو اينجوري بِبَري

216
00:15:22,868 --> 00:15:24,100
.کار اشتباهي بود

217
00:15:25,567 --> 00:15:27,334
اداره‌ي کلانتري

218
00:15:27,400 --> 00:15:31,467
.خيلي سخت‌گيرانه اين پرونده رو دنبال کرد

219
00:15:31,534 --> 00:15:35,133
اگه متهم کسِ ديگه‌اي بود فکر نکنم
.اينقدر سخت‌گيري مي‌کردن

220
00:15:36,067 --> 00:15:40,367
به نظرم استيون توي اون پرونده
نماينده‌ي کلِ خانواده ايوري بود

221
00:15:40,434 --> 00:15:45,534
و اينکه کلانتري اونا رو
،به چشمِ يه مشکل

222
00:15:45,601 --> 00:15:49,367
،و صدالبته، به چشمِ عنصر نامطلوب جامعه

223
00:15:49,434 --> 00:15:50,801
.نگاه مي‌کردن

224
00:15:50,868 --> 00:15:55,734
و پرونده‌ي موريس به اونا اين شانس رو داد تا
اتهامِ "جنايت خشونت‌آميز" به يکي از

225
00:15:55,801 --> 00:15:57,734
.افراد خانواده‌ي ايوري وارد کنن

226
00:15:57,801 --> 00:16:02,100
و البته... کلانتري و دادستاني
.اين اتهام رو تاييد کردن

227
00:16:02,101 --> 00:16:08,800
<font color="#800080"> "استيون به جرمِ "به خطر انداختن جان يک انسان
و "دراختيار داشتن اسلحه گرم" گناهکار شد </font>

228
00:16:13,634 --> 00:16:16,467
.من نمي‌خوام يه جنايتکار باشم

229
00:16:16,734 --> 00:16:20,300
.مي‌خوام عادی باشم

230
00:16:32,499 --> 00:16:39,500
<font color="#800080"> وقتي استيون در انتظار دادگاه براي
،پرونده ساندرا موريس بود
.همسرش لوري، دوقلوي پسري را بدنيا آورد </font>

231
00:16:39,868 --> 00:16:43,567
،وقتي لوري دوقلوها رو بدنيا آورد
،استيون بجاي اينکه لوري رو ببره خونه‌اش

232
00:16:43,634 --> 00:16:45,934
.اونا رو آورد به خونه پدرمادرم

233
00:16:46,000 --> 00:16:48,467
،با پسراي دوقلو و دختراش

234
00:16:48,534 --> 00:16:50,934
بايد حتماً اونا رو مي‌آورد خونه‌ي پدرمادرم

235
00:16:51,000 --> 00:16:52,968
.و پسراي سالم و شادش رو به ما نشون مي‌داد

236
00:16:53,033 --> 00:16:55,968
.نيش‌ـش از بناگوش باز بود

237
00:16:56,033 --> 00:17:00,141
اگه هنوزم درمورد پسراش حرف بزني
.نيش‌ـش از خوشحالي باز ميشه

238
00:17:01,434 --> 00:17:05,567
.انگار روي ابرها بود
.خيلي بهشون افتخار مي‌کرد

239
00:17:05,634 --> 00:17:06,868
.و مخصوصاً به لوري

240
00:17:06,934 --> 00:17:09,601
افتخار مي‌کرد که لوري اونو مي‌خواد

241
00:17:09,667 --> 00:17:11,634
.و باهاش ازدواج کرده و از اين مسائل

242
00:17:11,701 --> 00:17:15,737
.فکر مي‌کرد که زندگيش رو غلطک ـه
.واقعاً هم همينطوري بود

243
00:17:16,000 --> 00:17:18,534
.و اين خيلي اوضاع رو تلخ‌تر مي‌کرد

244
00:17:20,000 --> 00:17:25,535
<font color="#800080"> عکس گرفته شده در تاريخ 28 جولاي 1985 </font>

245
00:17:30,834 --> 00:17:33,467
29جولای 1985

246
00:17:33,534 --> 00:17:35,501
،يک روز گرم و آفتابي بود

247
00:17:35,567 --> 00:17:40,314
و "پني برنستن" و شوهرش
.به ساحل درياچه ميشيگان رفتن

248
00:17:41,667 --> 00:17:43,501
،حدود ساعت 3 بعدظهر

249
00:17:43,567 --> 00:17:47,667
پني کنار درياچه ميشيگان
.شروع به دَويدن کرد

250
00:17:49,067 --> 00:17:54,367
او از کنار مَردي گذشت که
.ژاکت چرمي مشکي پوشيده بود

251
00:17:54,434 --> 00:17:57,667
فصل تابستون بود و دماي هوا
.به 85 درجه مي‌رسيد

252
00:17:57,734 --> 00:17:59,067
.پس چيزِ عجيبي بوده

253
00:17:59,133 --> 00:18:03,968
و همچين حرفي رو به پني مي‌زنه که
"روزِ خوبي براي دَويدنه، مگه نه؟"

254
00:18:05,734 --> 00:18:10,033
،وقتي پني داشت برمي‌گشت
جلوي خودش همون مَرد رو ديد

255
00:18:10,100 --> 00:18:14,000
.که قبلاً از کنارش رَد شده بود

256
00:18:14,067 --> 00:18:17,901
.و درست توي مسيرش بود

257
00:18:19,367 --> 00:18:23,267
،براي فرار از دست مَرد
.داخل آب ميره

258
00:18:23,334 --> 00:18:27,133
ولي مَرد اون رو مي‌گيره و به‌زور
.بطرفِ جنگل مي‌بره

259
00:18:30,400 --> 00:18:32,067
.اون رو زمين مي‌زنه

260
00:18:32,133 --> 00:18:35,701
،پني بهش چنگ مي‌زنه
،و مَرد تلاش مي‌کنه بهش تجاوز کنه

261
00:18:35,767 --> 00:18:38,834
.ولي موفق نميشه دخول کنه

262
00:18:40,033 --> 00:18:43,868
،لباس‌هاشو پاره مي‌کنه
،بهش آزار جنسي ميده

263
00:18:43,934 --> 00:18:46,701
.کُتکش مي‌زنه و همونجا ولش مي‌کنه تا بميره

264
00:18:49,934 --> 00:18:51,567
.خيلي وحشتناک بود

265
00:18:51,634 --> 00:18:54,601
آسيب‌هايي که به بالا‌تنه‌اش وارد شده بود

266
00:18:54,667 --> 00:18:57,367
فقط در صورتي ممکنه که مَرد
.در فاصله‌ي خيلي نزديکش باشه

267
00:18:57,434 --> 00:18:58,801
.پس درگيري شديدي بوده

268
00:19:08,400 --> 00:19:10,968
،بعد از اينکه خانم برنستن به بيمارستان برده شد

269
00:19:11,067 --> 00:19:15,267
،معلوم شد که دوستِ ساندرا موريس
،جودي دووراک

270
00:19:15,334 --> 00:19:18,968
،افسر کلانتري بوده که به بيمارستان فرستاده شده
<font color="#800080"> افسر جودي دووراک </font>

271
00:19:19,033 --> 00:19:23,133
و اينجاست که مسئله ساندرا موريس
،سرنوشت‌ساز ميشه

272
00:19:23,200 --> 00:19:26,901
چون وقتي پني برنستن شخص حمله‌کننده رو
،توصيف مي‌کنه

273
00:19:26,968 --> 00:19:31,000
جودي دووراک ميگه
".انگار طرف استيون ايوري بوده"

274
00:19:39,000 --> 00:19:41,767
جودي دووراک در اون زمان
.همسايه‌ي روبرويي‌شون بود
<font color="#800080"> افسر آرلند ايوري: عموي استيون  </font>

275
00:19:41,834 --> 00:19:46,901
.و اصلاً از استيون خوشش نمي‌اومد
.ازش متنفر بود

276
00:19:46,968 --> 00:19:52,934
علاوه بر اين، اون و سندي موريس
.دوستاي خيلي نزديکي بودن

277
00:19:55,600 --> 00:19:57,600
<font color="#800080"> افسر جايگزين: جودي دووراک </font>

278
00:19:58,601 --> 00:20:01,501
شما بودي که گزارش واقعه رو نوشتي
<font color="#800080"> افسر جودي دووراک </font>

279
00:20:01,567 --> 00:20:04,234
.و از خانم برنستن خواستي که بخونه و امضاش کنه

280
00:20:04,300 --> 00:20:06,000
.بله قربان -
.بسيار خب -

281
00:20:06,067 --> 00:20:09,267
برنستن به افسر دووراک و کلانتر گفت"

282
00:20:09,334 --> 00:20:14,000
که بخاطرِ تار بودن بينايي‌اش
.نمي‌تواند گزارش را بخواند

283
00:20:14,067 --> 00:20:17,634
به برنستن گفتند که در هر صورت
" بايد گزارش را امضا کند

284
00:20:17,701 --> 00:20:21,534
شما به خانم برنستن گفتيد که
درهرصورت گزارش رو امضا کنه؟

285
00:20:21,601 --> 00:20:23,767
.يادم نمياد همچين حرفي زده باشم

286
00:20:23,834 --> 00:20:29,200
کلانتر کوسورک به خانم برنستن گفت
که درهرصورت بايد گزارش رو امضا کنه؟

287
00:20:29,901 --> 00:20:33,601
.يادم نمياد همچين چيزي شنيده باشم

288
00:20:35,014 --> 00:20:38,200
،افسرهاي ديگه بهم گفتند که در اون زمان

289
00:20:38,267 --> 00:20:43,067
يه عکس از استيوي در
.سوابق قديمي زندان داشتند

290
00:20:43,133 --> 00:20:46,167
،اونا عکس رو آوردن
،و معاون کلانتر

291
00:20:46,234 --> 00:20:50,734
يوجين کوشه"، از روي اون عکس"
،يه نقاشي کشيد

292
00:20:50,801 --> 00:20:53,868
.بجاي اينکه از خاطراتِ پني برنستن اين کارو بکنه

293
00:20:53,934 --> 00:20:56,033
...و اون نقاشي رو به خانم برنستن نشون دادن

294
00:20:57,067 --> 00:20:58,968
".اونم گفت "آره، خودشه

295
00:20:59,100 --> 00:21:03,467
بعد عکسِ زندانش رو
.کنارِ عکس بقيه زنداني‌ها گذاشتن

296
00:21:03,534 --> 00:21:07,000
.و خانم برنستن اون عکس رو انتخاب کرد

297
00:21:08,501 --> 00:21:11,567
،اگه به توصيفات اصليِ پني برنستن نگاه کنيد

298
00:21:11,634 --> 00:21:15,801
،مثلِ قد، وزن، رنگِ چشم
،از همه نظر

299
00:21:15,868 --> 00:21:17,534
.استيون به اون توصيفات نمي‌خورد

300
00:21:17,601 --> 00:21:19,834
،موهاي استيون هم‌خوني نداشت
.حتي هيکل و کلاً همه‌چي

301
00:21:19,901 --> 00:21:24,467
.اصلاً به توصيفات نمي‌خورد
.اما جودي دووراک گفت که مي‌خوره
!واقعاً که

302
00:21:24,534 --> 00:21:27,601
،پس به پني نقاشيِ استيون رو نشون دادن

303
00:21:27,667 --> 00:21:29,968
و بعدش چند نفر رو به صف ديد

304
00:21:30,033 --> 00:21:32,400
.و استيون تنها کسي بود که قبلاً ديده بودش

305
00:21:32,467 --> 00:21:36,100
علاوه‌براين، افسر کلانتري مُدام بهش مي‌گفت
"گمونم اين دقيقاً همون متجاوزـست"

306
00:21:36,167 --> 00:21:39,400
.کاملاً بهش تلقين شده بود

307
00:21:40,401 --> 00:21:42,401
<font color="#800080"> معاون کلانتر: يوجين کوشه </font>

308
00:21:42,834 --> 00:21:48,901
آقاي کوشه، من يک نقاشي
،قاب شده‌ي بزرگ اينجا دارم

309
00:21:48,968 --> 00:21:52,868
.بياريدش روي ميز تا توي دوربين بيُفته

310
00:21:52,934 --> 00:21:53,934
.بله قربان

311
00:21:54,801 --> 00:21:57,734
شما گفتيد که قابش بگيرن؟ -
.بله قربان -

312
00:21:57,801 --> 00:22:00,334
بسيار خب، چرا اين کارو کرديد؟

313
00:22:00,601 --> 00:22:03,400
.اين اولين تصويرسازيِ من بود

314
00:22:03,467 --> 00:22:08,734
تنها تصويري که من کِشيدم که
.توي دادگاه هم مورداستفاده قرار گرفت

315
00:22:08,801 --> 00:22:11,901
...و پيشِ خودم گفتم روي ديوار اتاقم

316
00:22:13,200 --> 00:22:15,300
.تصوير جالبي ميشه

317
00:22:16,267 --> 00:22:19,801
با من موافق هستيد که نقاشيِ شما به طرز عجيبي

318
00:22:19,868 --> 00:22:24,067
به عکسِ زندانِ استيون ايوري
در ژانويه 1985 شبيه بود؟

319
00:22:24,133 --> 00:22:26,817
.عکسي که اون شب در دسترس شما بود

320
00:22:27,133 --> 00:22:30,400
.اولاً، اون عکس در دسترس من نبود

321
00:22:30,601 --> 00:22:32,100
نبود؟ -
.خير -

322
00:22:33,033 --> 00:22:35,133
توي کلانتري نبود؟

323
00:22:35,968 --> 00:22:39,634
.بعد از طراحي چهره ديدمش -
.خيلي خب، پس در دسترس بوده -

324
00:22:39,701 --> 00:22:41,734
.نه -
همون شب -

325
00:22:41,801 --> 00:22:45,267
عکسش از زندان به بيمارستان آورده شد، درسته؟

326
00:22:45,334 --> 00:22:47,567
.نمي‌دونم کِي آوردنش -
...داري ميگي که -

327
00:22:47,634 --> 00:22:50,033
.تحتِ سوگند، داري ميگي که نگاش نکردي

328
00:22:50,100 --> 00:22:52,601
ميگم که عکس رو نديدم

329
00:22:52,667 --> 00:22:55,701
و حتي نمي‌دونستم که قبل از طراحي
.اونجا بوده يا نه

330
00:22:56,067 --> 00:23:00,300
طراحي من چيزي بود که
...قرباني برام توصيف مي‌کرد

331
00:23:00,367 --> 00:23:02,067
.صحيح -
.از چيزي که ديده بود -

332
00:23:02,133 --> 00:23:04,934
ما مي‌تونستيم تفاوت‌ها بينِ يه عکس قديمي‌تر

333
00:23:05,000 --> 00:23:09,133
و عکسي که روز حادثه‌ي تجاوز

334
00:23:09,200 --> 00:23:14,467
از استيون ايوري گرفته شده بود رو
.بخوبي مشاهده کنيم

335
00:23:14,534 --> 00:23:18,501
همين باعث شد تا اعتراض کنيم که

336
00:23:18,567 --> 00:23:22,100
کوشه اون نقاشي رو از روي

337
00:23:22,167 --> 00:23:26,000
عکسي از استيون ايوري کشيده که

338
00:23:26,067 --> 00:23:29,500
.توي پرونده‌هاشون از قبل بوده

339
00:23:33,434 --> 00:23:35,200
...و اعتراض کنيم که

340
00:23:35,267 --> 00:23:39,934
همچين چيزي بدونِ مشارکتِ شخص کلانتر
.امکان‌پذير نيست
<font color="#800080">  کلانتر تام کوسورک  </font>

341
00:23:40,000 --> 00:23:46,100
به عبارت ديگه، خودشون همون شب
.عليهِ استيون ايوري پرونده‌سازي کردن

342
00:23:57,167 --> 00:24:01,200
وقتي داشتم مي‌رفتم زندان، کلانتر بهم گفت
".گيرِت انداختم"

343
00:24:02,634 --> 00:24:04,667
.و بقيه پليس‌ها کاري نمي‌تونستن بکنن

344
00:24:04,734 --> 00:24:07,133
.هيچکس کاري از دستش برنمي‌اومد

345
00:24:07,267 --> 00:24:10,234
.همه‌ي قدرت دست اون بود

346
00:24:16,120 --> 00:24:19,467
دفتر وکلاي تسخيري" يه ليستِ روزانه داره"

347
00:24:19,534 --> 00:24:22,033
که اسم افرادي که شبِ قبلش
.دستگير شدند توش هست

348
00:24:22,100 --> 00:24:25,667
تا وکلاي تسخيري بتونن زندانياني که
وکيل ندارن رو شناسايي کنن

349
00:24:25,734 --> 00:24:27,901
.و وکالت‌ـشون رو برعهده بگيرن

350
00:24:27,968 --> 00:24:30,968
.ولي اسمِ استيون توي ليست نبود

351
00:24:31,033 --> 00:24:33,200
،و اونا مي‌دونستن که من وکيل‌ـشم

352
00:24:33,267 --> 00:24:37,734
.چون منيتواک شهرِ کوچيکي ـه
...من فقط اينجوري خبردار شدم که

353
00:24:37,801 --> 00:24:42,234
.لوري" باهام تماس گرفت و گفت اون زندانه"
.منم رفتم و خواستم که استيون رو ببينم

354
00:24:42,300 --> 00:24:45,934
و افسرنگهبان گفت که کلانتر دستور داده

355
00:24:46,000 --> 00:24:49,667
،اسم استوين توي ليست زندانيان نباشه
،و به تلفن هم دسترسي نداشته باشه

356
00:24:49,734 --> 00:24:53,067
.اين غيرقانونيه
،و اجازه‌ي ملاقاتي نداشته باشه

357
00:24:53,133 --> 00:24:55,167
و اينکه توي انفرادي باشه

358
00:24:55,234 --> 00:24:57,501
.تا کسي باهاش ارتباط نداشته باشه

359
00:24:57,567 --> 00:25:02,133
،کلانتر نمي‌خواست که اون با کسي حرف بزنه
.حتي با وکيل

360
00:25:02,200 --> 00:25:06,133
.من در عمرم همچين چيزي نديدم

361
00:25:06,200 --> 00:25:09,033
.استفاده از تلفن و وکيل حقِ استيون بود

362
00:25:09,100 --> 00:25:12,434
حق داشت که مثلِ هر آدم ديگه‌اي
.باهاش رفتار بشه

363
00:25:14,667 --> 00:25:18,033
پرونده‌ي پني برنستن از همون روز اول
،خيلي متفاوت پيش مي‌رفت

364
00:25:18,100 --> 00:25:21,934
.و از همون قضيه موريس شروع شده بود

365
00:25:24,200 --> 00:25:26,934
:اخبار صبحگاهي
"مردي اهل روستاي "مريبل

366
00:25:27,000 --> 00:25:29,701
بدونِ قرار وثيقه در زندان شهرستان منيتواک
،ماندگار شد

367
00:25:29,767 --> 00:25:32,033
جرمِ او حمله‌ي وحشيانه و تجاوز جنسي

368
00:25:32,100 --> 00:25:35,133
به يک زن اهل منيتواک
.ديروز بعدازظهر است

369
00:25:35,200 --> 00:25:37,501
استيون ايوري 23 ساله به دستور
،دادستان شهرستان منيتواک

370
00:25:37,567 --> 00:25:40,667
،دنيس ووگال، از گذاشتن وثيقه محروم شد

371
00:25:40,734 --> 00:25:43,534
اين تصميم بدليل سوابق گذشته‌ي ايوري
.اتخاذ شده است

372
00:25:46,667 --> 00:25:49,467
،اين يک تجاوز وحشيانه جنسي ساده نبود

373
00:25:49,534 --> 00:25:54,601
تجاوز وحشيانه جنسي به يکي از
.چهره‌هاي برتر اجتماع بود

374
00:25:54,667 --> 00:26:00,067
پني يک الگو و شهروند نمونه
براي منيتواک بود
<font color="#800080"> استیفن گلین: وکیل حقوق مدنی استیون </font>

375
00:26:00,133 --> 00:26:04,200
خانواده‌ي برنستن صاحبِ چند
مجتمع تجاريِ محبوب بود

376
00:26:04,267 --> 00:26:08,601
.که در مرکز شهر پخش شده بودند

377
00:26:08,667 --> 00:26:11,467
تام برنستن رو به‌عنوان يکي از بهترين اتفاق‌هايي که

378
00:26:11,534 --> 00:26:14,501
.در ده سال اخير براي منيتواک افتاده، مي‌دونستند

379
00:26:14,567 --> 00:26:18,968
.برنستن‌ها از آدم‌هاي مهم اون اجتماع بودند

380
00:26:19,033 --> 00:26:23,200
وقتي اين اتفاق افتاد، کلانتر مي‌خواست
سريع موضوع رو حل‌وفصل کنه

381
00:26:23,267 --> 00:26:25,868
.و يه مظنون رو بندازه پشت ميله‌هاي زندان

382
00:26:25,934 --> 00:26:29,901
،توي دوران 20 ساله‌ي وکالت قضايي‌ام
اولين بار بود که مي‌ديدم

383
00:26:29,968 --> 00:26:34,467
يک کلانتر از روزِ اول اينطوري
.توي پرونده دخالت مي‌کنه

384
00:26:34,617 --> 00:26:38,567
<font color="#800080"> مَردي اهل منيتواک به جرم
تلاش براي قتل به زندان افتاد </font>
.کاملاً شوکه شده بودم

385
00:26:38,634 --> 00:26:42,267
،به خودم مي‌گفتم
"چرا بايد استيو رو دستگير کنن؟"

386
00:26:42,334 --> 00:26:44,534
.اصلاً به شخصيتش نمي‌اومد

387
00:26:44,601 --> 00:26:48,517
،مردم هم باور کردن که گناهکاره
.چون از خانواده‌ي ايوري بود

388
00:27:08,033 --> 00:27:10,701
،هر چيزي که در مورد پرونده فهميدم

389
00:27:10,767 --> 00:27:16,267
...عقيده‌ي شخصيِ خودم نسبت به پرونده، آه
<font color="#800080">  مايک کينزل: گزارشگرِ راديويي  </font>

390
00:27:16,334 --> 00:27:18,601
.از پليس و دادگاه بدست اومده بود

391
00:27:19,667 --> 00:27:23,133
هرروز صبح ممکن بود اتفاق تازه‌اي
.توي کلانتري بيُفته

392
00:27:23,200 --> 00:27:25,868
.من تام کوسورک رو خوب مي‌شناختم

393
00:27:25,934 --> 00:27:29,734
،دادستان "دنيس ووگال" هم خيلي خوب مي‌شناختم
چون هميشه

394
00:27:29,801 --> 00:27:33,734
.براي پرونده‌هاي مختلف ديدار مي‌کرديم
.هميشه جزئي از خبرمون بود

395
00:27:33,801 --> 00:27:37,634
.پس استيون ايوري هم تيتر خبري‌مون شد

396
00:27:37,701 --> 00:27:41,801
ما شناختِ کمي از زنداني‌ها داشتيم
.و استيون هم يکي از اونا بود

397
00:27:42,968 --> 00:27:46,968
،وقتي اون رو به جرم تجاوز گرفتن

398
00:27:47,033 --> 00:27:50,934
،به نظر ما بيراه نبود
.به شخصيتي که ازش مي‌شناختيم مي‌خورد

399
00:27:52,367 --> 00:27:57,567
حادثه‌اي که براي همسرِ افسر کلانتري اتفاق افتاده بود
.هنوز بر سرِ زبان‌ها مي‌چرخيد
<font color="#800080">  استيون ايوري، ساندرا موريس را از جاده منحرف کرد  </font>

400
00:27:57,634 --> 00:28:00,901
.و گمونم توي ذهنِ همه بود

401
00:28:02,167 --> 00:28:07,100
اين موضوع رو به همه القاء مي‌کرد که
خشونت، بخشي جدانشدني و عادي
<font color="#800080">  قاضي فِرِد هیزلوود </font>

402
00:28:07,167 --> 00:28:11,534
،در زندگي استيون هست
.و زن‌ها قربانيانِ اين خشونت‌ان

403
00:28:12,535 --> 00:28:18,535
<font color="#800080">شاکي: ساندرا موريس
شاکي: پني برنستن </font>

404
00:28:19,334 --> 00:28:23,234
حتي يک مدرک فيزيکي هم در اين پرونده نيست
<font color="#800080">  استيفن گلين: وکيل حقوق مدني استيون </font>

405
00:28:23,300 --> 00:28:25,434
.که استيون ايوري رو بهش مرتبط کنه

406
00:28:25,501 --> 00:28:27,934
پليس به کلانتر گفت که

407
00:28:28,000 --> 00:28:29,634
،آدم اشتباهي رو دستگير کردي"

408
00:28:29,701 --> 00:28:34,167
"حواسِت به اين گريگوري اَلن باشه
<font color="#800080"> گريگوري اَلن </font>

409
00:28:34,968 --> 00:28:41,033
گريگوري الن، که سوءسابقه‌ي زيادي
،در جرايم جنسي و عمل خشونت‌آميز داشت

410
00:28:41,100 --> 00:28:46,801
به‌طرز گسترده‌اي در منطقه منيتواک
<font color="#800080">  والتر کلي: وکيل حقوق مدني استيون </font>

411
00:28:46,868 --> 00:28:48,767
.به جنايات خودش ادامه مي‌داد

412
00:28:48,834 --> 00:28:52,834
تا اين اندازه که اداره‌ي پليس منيتواک

413
00:28:52,901 --> 00:28:57,968
به‌طور شبانه‌روزي گريگوري الن رو
.زير نظر مي‌گرفت

414
00:28:58,033 --> 00:29:01,200
،به‌هرحال، سرنوشت رقم زد که

415
00:29:01,267 --> 00:29:04,400
،در بعدازظهر 29 جولاي

416
00:29:04,467 --> 00:29:06,734
مامورهايي که نظارت از "الن" رو
برعهده داشتند

417
00:29:06,801 --> 00:29:10,467
.به ماموريت ديگه‌اي فراخوانده شدند

418
00:29:10,534 --> 00:29:13,767
،دقيقاً در همون زماني که به خانم برنستن حمله شد

419
00:29:13,834 --> 00:29:16,567
.گريگوري الن تحت هيچ نظارتي نبود

420
00:29:16,634 --> 00:29:22,167
نيازي به گفتن نيست که وقتي اين خبر
،در بين پليس‌هاي شهر پخش شد

421
00:29:22,234 --> 00:29:26,701
کاراگاه "توماس برگنر" از اداره‌ي پليس منيتواک

422
00:29:26,767 --> 00:29:30,701
به ديدنِ کلانتر رفت و اطلاعات مربوط به

423
00:29:30,767 --> 00:29:34,200
.گريگوري الن رو به او منتقل کرد

424
00:29:34,267 --> 00:29:38,501
اما کلانتر بهش گفت
،خودشو به زحمت نندازه

425
00:29:38,567 --> 00:29:41,300
.اونا مجرم رو دستگير کردن، استيون ايوري

426
00:29:45,467 --> 00:29:50,167
،حالا به نظر ما
.همين موضوع به اندازه‌ي کافي بد هست

427
00:29:50,234 --> 00:29:51,901
،اما علاوه‌براين

428
00:29:51,968 --> 00:29:55,467
،سه زن در دفتر دادستاني

429
00:29:55,534 --> 00:29:57,834
،براساس آشنايي‌شون با گريگوري الن

430
00:29:57,901 --> 00:30:00,968
،فکر مي‌کردن که پليس آدم اشتباهي رو گرفته

431
00:30:01,033 --> 00:30:05,300
،و به رئيس‌ـشون دادستان "دنيس ووگال" گفتند که

432
00:30:05,367 --> 00:30:12,634
،آدم اشتباهي رو گرفتيد، کار استيون ايوري نيست"
".کارِ گريگوري الن ـه
<font color="#800080"> در حمله به برنستن، به نظر مجرم الن است  </font>

433
00:30:14,000 --> 00:30:17,801
،تام کوسورک به استيوي گفت
<font color="#800080"> آلن ايوري: پدر استيون </font>

434
00:30:17,868 --> 00:30:21,167
،برام مهم نيست کارِ تو باشه يا نه"

435
00:30:21,234 --> 00:30:22,834
".من تو رو زنداني مي‌کنم

436
00:30:22,901 --> 00:30:26,267
حالا، اين به آدم چيزي رو ثابت نمي‌کنه؟

437
00:30:26,334 --> 00:30:28,367
در مورد کاري که کردن؟

438
00:30:28,434 --> 00:30:31,133
،اون دنيس ووگال لعنتي

439
00:30:31,200 --> 00:30:34,167
.و اون قاضيِ حروم‌زاده هيزلوود

440
00:30:34,234 --> 00:30:37,300
.اِستیـو حداقلش 22تا شاهد داشـت

441
00:30:37,367 --> 00:30:39,300
.و اون یکی از شاهدها بود

442
00:30:39,367 --> 00:30:42,534
و اونـوقت به تک‌ تک‌مون
.انگ دروغگـویی و تقلـب زدن

443
00:30:44,901 --> 00:30:46,868
،اگه حرفِ شاهدان باور می‌شد

444
00:30:46,934 --> 00:30:49,801
.عمراً می تونستـن حکم بدن که گناهکارـه

445
00:30:49,868 --> 00:30:52,734
استیـو ایـوری واسه تک تک دقایقی
،که اون‌روز گذشتـه، جواب پس داده
<font color="#800080"> رابرت هِناک؛ وکیلِ بعد از متهم شناخته شدن استیون </font>

446
00:30:52,801 --> 00:30:58,601
،از تقریباً طرفای یک و نیمِ عصرِ اون‌روز
...تـا، آم

447
00:30:58,667 --> 00:31:00,801
.می دونین، کمِ کمِ‌ش پنج

448
00:31:02,434 --> 00:31:06,367
قربـانی تقریبـاً طرفای ساعت 3:50 بهش
.تجاوز جنسـی شده بود

449
00:31:07,467 --> 00:31:11,534
تمامـیِ شاهدین، شهادت دادن که در روزِ حادثه

450
00:31:11,601 --> 00:31:14,467
استیـو ایـوری داشتـه به والدین، و
بقیه‌ی اعضای خانواده‌اش کمک می کرده

451
00:31:14,534 --> 00:31:17,601
.که تو گاراژ اسقاطـی بتن بریزن

452
00:31:17,667 --> 00:31:21,000
کامیـون سیـمان یه وقتی
.بینِ ساعت یک و دو میرسـه اونجا

453
00:31:21,067 --> 00:31:24,501
شاهدیـن شهادت دادن که یا
،بیرون همراهـش کار می کردن

454
00:31:24,567 --> 00:31:26,601
،و سیمان رو خالی می‌کردن
یا از ساعت سه تا سه و نیم

455
00:31:26,667 --> 00:31:29,434
تو خونـه درحال تماشای سریال "دادگاه طلاق" بودن

456
00:31:29,501 --> 00:31:32,634
.و استیـو ایـوری رو فوراً بعدش دیدن

457
00:31:34,133 --> 00:31:38,000
استیـو ایوری بعدش خواهرش رو با ماشین

458
00:31:38,067 --> 00:31:40,501
.به سمت یه گودال شنـی محلی می‌بره

459
00:31:40,567 --> 00:31:42,300
،اونـجا گیر می‌کنن
.مجبـور میشن انقدر بِکنن که ماشین بیرون بیاد

460
00:31:42,367 --> 00:31:45,267
.طرفای ساعت چهار برمی‌گردن

461
00:31:45,334 --> 00:31:49,334
اون موقع استیـو ایـوری
.میاد دنبال زن و بچه هاش

462
00:31:49,400 --> 00:31:52,767
دوتا بچه‌ی خیلی کوچولو داشت که
.تازه چند‌روز قبل‌تر به دنیا اومده بودن

463
00:31:52,834 --> 00:31:54,534
.و بعدش باهم رفتن شهر گرین‌بِی

464
00:31:54,601 --> 00:31:56,567
.تا گرین‌بِی تقریباً 35 دقیقه راه‌ـه

465
00:31:56,634 --> 00:32:00,634
ماشین رو شستن، یه چیزی واسه خوردن
.گرفتن، بعدش رفتن فروشگاه خرده فروشیِ شاپ‌کو

466
00:32:00,701 --> 00:32:05,067
مدرکـی در دادگاه ارائه شده مبنی بر
صدور رسید در ساعت 3:15 دقیقه؛

467
00:32:05,133 --> 00:32:07,701
،و وقتـی از گریـن‌بِی با زنـش برمی‌گرده

468
00:32:07,767 --> 00:32:10,701
زنگ می‌زنه به برادرش، اِرِل که بیاد اونـجا

469
00:32:10,767 --> 00:32:13,100
.و کمکـش کنه توی خونه دیوار کناف اجرا کنن

470
00:32:13,167 --> 00:32:15,467
،و خب اینـکه شب این کار رو انجام میدن

471
00:32:15,534 --> 00:32:17,501
،آخرسَر میرن که بخوابن

472
00:32:17,567 --> 00:32:20,300
.که تقریباً همون موقع هاست که پلیس میرسـه

473
00:32:32,000 --> 00:32:34,567
،وقتـی بهش لگد زدم، برگشت گفت
<font color="#800080"> شهادتِ پِنـی برنستن </font>

474
00:32:34,634 --> 00:32:37,067
،حالا دیگـه می‌میری"
".حالا دیگـه می‌کشمت

475
00:32:39,467 --> 00:32:40,968
و بعدش چیـکار کرد؟

476
00:32:41,033 --> 00:32:46,067
بعد دستاش رو گرفت دور گردنـم و
.با قدرت شروع کرد به خفه کردنـم

477
00:32:46,934 --> 00:32:49,801
.پِنـی برنستن، قطب مخالف استیون بود

478
00:32:50,868 --> 00:32:54,300
،باهوش، تحصیل کرده، ثروتـمند
،زنـی که کلیسا میرفت

479
00:32:54,367 --> 00:32:58,667
،صاحب کار و کاسبی بود
.تو روابط اجتماعـی نقش داشـت

480
00:32:58,734 --> 00:33:01,868
،خب پس خودتـون بهشون فک کنین
.بذارین‌شون کنار هم

481
00:33:03,667 --> 00:33:06,567
،خانوم برنستن
.شاهد خیلی خوبـی هستـن

482
00:33:06,634 --> 00:33:08,033
.خیلی آدم مثبت‌گرایی بودن

483
00:33:08,100 --> 00:33:12,367
اظهار کرده بود که وقتـی جنایـت داشتـه اتفاق می‌افتاده
براشون مهم بوده که

484
00:33:12,434 --> 00:33:15,868
.یادشون بمونـه کی داره این بلا رو سرشون میاره

485
00:33:15,934 --> 00:33:20,067
.و، آه، همین... همین قضیه کار رو راه انداخت

486
00:33:20,200 --> 00:33:22,800
<font color="#800080">  مثل یه عکس در خاطرم مونده  </font>

487
00:33:22,934 --> 00:33:26,501
آیا تونستیـن فردی رو از اون صف تشخیص بدین؟

488
00:33:26,567 --> 00:33:27,567
.بله، تونستـم

489
00:33:27,634 --> 00:33:30,534
و نظری در این مورد دارین که آیا فردی که از

490
00:33:30,601 --> 00:33:33,901
صف افراد انتخاب کردین، با فردی که امروز
انتخاب کردین یک نفرن؟

491
00:33:33,968 --> 00:33:36,734
.بله، همون فرد هست -
و از این بابت اطمینان دارین؟ -

492
00:33:36,801 --> 00:33:38,968
.کاملاً اطمینان دارم

493
00:33:42,834 --> 00:33:45,100
.کل قضیه مثه یه کابوس بود

494
00:33:46,634 --> 00:33:48,701
آخه فکر می کنین یه مرد چه حسـی بهش دست میده؟

495
00:33:48,767 --> 00:33:52,601
،پسرتون رو می‌بینین که درست اونجا نشستـه
<font color="#800080">  الان و دلورس ایوری: پدر و مادر استیون  </font>

496
00:33:52,667 --> 00:33:57,033
،و داره... و داره میگـه
...اشک‌ها دارن از چشماش جاری میشن

497
00:33:59,701 --> 00:34:02,067
...گفت "من نبودم

498
00:34:05,934 --> 00:34:08,901
".من بی‌گناهم. کار من نبوده"

499
00:34:10,934 --> 00:34:14,434
.و خب می‌دونی که کار اون نبوده
.باهاش بودی، می‌دونی

500
00:34:19,467 --> 00:34:21,334
.تحمل‌ش سختـه

501
00:34:23,000 --> 00:34:32,334
<font color="#800080"> ،در سن 23 سالگی، استیون به جرم تجاوز جنسی
.تلاش برای قتل و اعمال زور متهم شناخته شد
.او به 32 سال حبس محکوم شد </font>

502
00:34:50,900 --> 00:34:53,934
در ویسکانسین، سیستم عفو مشروط رو
جوری تنظیم کرده بودن که
<font color="#800080"> ریسا ایونز؛ وکیلِ تسخیری استیون </font>

503
00:34:54,000 --> 00:34:57,300
،اگه به گناهـت اعتراف نکنی
.عفو مشروط هم بهت نمی‌خوره

504
00:34:57,367 --> 00:35:00,367
و خب البته که استیون به گناه‌ش اعتراف نکرده بود
.چون گناه‌کار نبود

505
00:35:00,434 --> 00:35:04,400
.پس این یعنی عفو مشروط هم قرار نبود بگیره
<font color="#800080"> شما قبول ندارید که به قربانی حمله کردید </font>

506
00:35:04,834 --> 00:35:10,499
کسایی که واقعاً آدم کشتـه بودن رو
.دیده بود که قسر در رفته بودن

507
00:35:10,968 --> 00:35:12,667
.و اون اونـجا نشستـه بود

508
00:35:13,968 --> 00:35:16,267
<i>،اگه کار من بود
.فوراً اعتراف می کردم</i>

509
00:35:16,334 --> 00:35:18,801
<i>،مجازاتـم رو قبول می‌کردم
.زندانـم رو می‌رفتم</i>

510
00:35:18,868 --> 00:35:22,667
<i>ولی من واسه کاری که نکردم
.خودم رو نمی‌بازم</i>

511
00:35:22,734 --> 00:35:24,701
<i>.قوی وایمیسم</i>

512
00:35:26,801 --> 00:35:28,667
<i>.هیچوقت شکست نمی‌خورم</i>

513
00:35:44,534 --> 00:35:50,868
دولورس بعضی وقتا هفته‌ای دو سه بار بچه‌ها رو
.می‌برد که استیـو رو ببینن
<font color="#800080"> دولورس ایوری: مادر استیون </font>

514
00:35:51,701 --> 00:35:54,667
.می‌برد گرین‌بِی تا استیو رو ببینن

515
00:35:54,734 --> 00:35:59,534
.خیلی وقتا خودم تنها بودم، ولی بازم میرفتم
<font color="#800080"> عکس از اتاق ملاقات زندان </font>

516
00:35:59,601 --> 00:36:01,467
.فقط واسه این که ببینمش

517
00:36:04,367 --> 00:36:07,167
،باید می‌رفتم فاکس‌لِیک

518
00:36:07,234 --> 00:36:09,667
،گرین‌بِی همین طور

519
00:36:09,734 --> 00:36:13,400
.تنسی و استنلـی-
...آخرش اونجا-

520
00:36:15,000 --> 00:36:18,334
،عادت داشتم به همه‌شون سر میزدم
.حتی اگه یخـی بود زمین

521
00:36:18,400 --> 00:36:20,567
.رو یخ خالص رانندگی می‌کردم

522
00:36:22,834 --> 00:36:26,767
درمورد لوری، فک می‌کنم خب
.واسش سخت بود که از بچه‌ها نگهداری کنه

523
00:36:26,834 --> 00:36:30,133
.یه مشت بچه بود که باید ازشون مراقبت می‌کرد

524
00:36:30,200 --> 00:36:31,934
.و خب تنها بود

525
00:36:34,167 --> 00:36:37,734
.نمی‌دونم فکر می‌کرد استیون یه وقتی آزاد میشه یا نه

526
00:36:39,634 --> 00:36:43,234
<i>،در مورد من و همسرم
.قضیه خیلی سخت بود</i>

527
00:36:44,667 --> 00:36:46,267
<i>.داشتیـم می‌جنگیدیـم</i>

528
00:36:48,734 --> 00:36:50,667
<i>.بهم می‌گفت دیگه نمی‌تونه تحمل کنه</i>

529
00:36:51,400 --> 00:36:54,467
<i>و خب با این شروع کرد که
،بچه‌ها رو می‌کشه</i>

530
00:36:54,534 --> 00:36:58,467
<i>.بعدش هم خودکشی می‌کنه و اینجور چیزا</i>

531
00:36:58,534 --> 00:37:03,467
<i>،کلی عقب و جلو
...کلی نفرت و</i>

532
00:37:03,534 --> 00:37:05,667
<i>.یه مشت نامه‌ی بد نوشتـم</i>

533
00:37:07,667 --> 00:37:12,000
<i>...تقریباً سه سال طول کشید
.و بعدش بهش گفتم بره سراغ طلاق</i>

534
00:37:13,334 --> 00:37:15,801
<i>...می دونین، رسیده بودیم به جایی که</i>

535
00:37:16,667 --> 00:37:19,667
<i>نه خودمون برامون مهم بود
.نه چیزِ دیگه‌ای</i>

536
00:37:19,668 --> 00:37:23,667
<font color="#800080"> از لیست ملاقات‌کننده‌ها خارج شد </font>

537
00:37:24,100 --> 00:37:28,601
.عاشق لوری بود و عاشق بچه‌هاش بود
.ولی آخر به هیچ جا نرسیدن

538
00:37:28,700 --> 00:37:34,001
<font color="#800080"> .متاسفم لوری
.من واقعاً خیلی دوستت داشتم </font>

539
00:37:37,467 --> 00:37:42,467
<i>وقتی اون موقع بچه‌ها رو ازم
جدا کرد... سعی کردم خودم رو مشغول نگه دارم</i>

540
00:37:42,534 --> 00:37:45,567
<i>.ذهنـم رو مشغول کردم</i>

541
00:37:45,634 --> 00:37:48,868
<i>،مثه اون موقع که تو گرین‌بِی بودم
.نُه سال ماشین تعمیر می‌کردم</i>

542
00:37:49,934 --> 00:37:55,367
<i>تمام روز، ذهنـم مشغول ماشینا‎
.و رنگ و بقیه چیزا بود</i>

543
00:37:57,100 --> 00:37:58,801
<i>،ولی خب بعدش وقتی همه رو انجام دادی</i>

544
00:37:58,868 --> 00:38:02,501
<i>برمیگردی و یه دوش می‌گیری
و بعدش تو یه اتاق می‌شینی</i>

545
00:38:02,567 --> 00:38:04,400
.و به صدای میله‌ها گوش میدی

546
00:38:08,667 --> 00:38:12,167
.مادر و پدرش بیشتر از همه پشتـش بودن

547
00:38:12,234 --> 00:38:16,167
.خصوصاً مادرش، خصوصاً مادرش
<font color="#800080"> ایوان تاس: عمه استیون </font>

548
00:38:16,234 --> 00:38:20,167
اون همه سال که تو زندان بود
.شونه به شونه‌اش وایساد

549
00:38:20,234 --> 00:38:24,067
،داداشم هم همین‌طور، تمام پولی که داشتن
،در راه آزاد کردن اون خرج شد

550
00:38:24,133 --> 00:38:26,133
.این که بگن بی‌گناهـه

551
00:38:26,400 --> 00:38:36,133
<font color="#800080"> از 1986 تا 1994، استیون  درخواست‌های فرجام‌خواهی را
.به دادگاه عالی ویسکانسین می‌برد
.تمامیِ درخواست‌ها رد شدند </font>

552
00:38:36,501 --> 00:38:42,767
،استیون و والدینش وقتی به سراغ ما اومدن
،که فکر کنم جایی بود که

553
00:38:42,834 --> 00:38:46,634
می دونین، تصمیم‌شون رو گرفته بودن
.این دیگه آخر نفس نفس زدن‌شون ـه

554
00:38:46,834 --> 00:38:51,634
<font color="#800080">در سال 1994، استیفن گلین و رابرت هناک
پذیرفتند تا پرونده استیون را مجدداً بررسی کنند </font>

555
00:38:53,267 --> 00:38:57,734
مشکل اینجا بود که تقریباً تمام مسائل و مباحثـی که

556
00:38:57,801 --> 00:39:00,901
،خودِ محکومیت استیـو ایجاد می کرد
از قبل از نظر قانونـی پیگیری شده بودن

557
00:39:00,968 --> 00:39:05,133
.و علیـه استیوِن قطعـی شده بودن

558
00:39:05,200 --> 00:39:07,868
اساساً آخرش کار به اینجا کشید که

559
00:39:07,934 --> 00:39:10,968
.لازم شد یه سری مدرک جدید جور کنیم

560
00:39:11,467 --> 00:39:17,000
راب هِناک مجبور شد توی دادگاه منیتواک
،بگرده و جست‌وجو کنه

561
00:39:17,067 --> 00:39:21,000
در آخر کارمندای اونجا رو
.به کار بگیره که جعبه‌هایی رو پیدا کنن

562
00:39:21,434 --> 00:39:25,400
و بعدش تو این جعبه‌ها رو بگرده و
.نمونه‌هایی از چیزای مختلف رو به دست بیاره

563
00:39:25,467 --> 00:39:29,400
ما متوجه شدیم که کیتِ جرایم جنسـی تکمیل شده بود

564
00:39:29,467 --> 00:39:32,934
و اینـکه تراشه‌هایی از زیر ناخن افراد موجود بوده

565
00:39:33,000 --> 00:39:35,501
.که اون موقع جمع‌آوری شده بودن

566
00:39:35,567 --> 00:39:38,901
علمِ دی.اِن.اِی اون زمان هنوز
.به اندازه‌ی کافی پیشرفت نکرده بود

567
00:39:38,968 --> 00:39:42,067
پس کسی تا به حال
.کار آنچنانـی با دی.اِن.اِی ها نکرده بود

568
00:39:42,133 --> 00:39:46,567
ما تراشه‌های زیر ناخن رو دادیم
،که توسط شرکت آزمایشگاه‌های آمریکا تست بشن

569
00:39:46,634 --> 00:39:51,267
،و توی سال 1995
،با آزمایش‌هایی که می‌تونستن انجام بدن

570
00:39:51,334 --> 00:39:54,601
می تونستن کل جمعیت دنیا رو به

571
00:39:54,667 --> 00:39:58,868
گروه‌های خاصـی محدود کنن، و این کار رو
.براساس چیزایی که بهشون آلل گفته میشه انجام میدادن

572
00:39:58,934 --> 00:40:00,100
.هر آدمـی دو آلل داره

573
00:40:01,801 --> 00:40:06,300
.استیـو ایوری و قربانـی آلل هاشون یکسان هست

574
00:40:06,367 --> 00:40:11,367
گرچه، سه نوع آلل از تراشه‌های زیر ناخن
.پیدا کرده بودن

575
00:40:11,434 --> 00:40:14,934
،دو آلل که با استیـو ایوری و قربانـی مطابقت داشتن

576
00:40:15,000 --> 00:40:16,901
.و یه آلل دیگه که با هیچکدوم‌شون مطابقت نشون نداده

577
00:40:16,968 --> 00:40:23,067
به این معنی که دی.اِن.اِی یکی دیگـه که
.استیـو ایوری نیست زیر ناخن‌هاش وجود داشته

578
00:40:24,501 --> 00:40:27,868
استدلالی که ما ارائه دادیـم این بود که
هیئـت منصفـه می تونه نگاهی به این مدرک بندازه

579
00:40:27,934 --> 00:40:30,868
و این تصمیم رو بگیره که آلل سوم
.به احتمال زیاد مجرم بوده

580
00:40:30,934 --> 00:40:33,434
،و وقتـی به بقیـه‌ی شواهد و مدارک درکنار هم نگاه کنی

581
00:40:33,501 --> 00:40:38,300
شاهدانِ استیو در زمان حادثه، اینکه
،قربانـی درمورد رنگ چشم مجرم اشتباه کرده

582
00:40:38,367 --> 00:40:42,634
اینکه قربانـی تشخیص داده که
مجرم لباس زیرِ سفید پوشیده بوده

583
00:40:42,701 --> 00:40:44,901
در حالی که استیـو ایوری
،حتی اصلاً لباس زیری نداشتـه

584
00:40:44,968 --> 00:40:46,667
این که اینجور چیزا باعث بوجود اومدن

585
00:40:46,734 --> 00:40:49,501
.یه احتمال منطقی برای تغییر نتیجه میشن

586
00:40:52,300 --> 00:40:55,901
...در این مورد، مدرک دی.اِن.اِی موجود
<font color="#800080"> قاضی فرد هیزلوود  </font>

587
00:40:57,767 --> 00:41:00,300
.موجب میشـه که دادگاه به گمانه‌زنی بیُفته

588
00:41:00,367 --> 00:41:04,033
صرف‌نظر از اینکه به کدوم جبهه نگاه میکنم
.و چه استدلالـی رو از طرفین می‌شنوم

589
00:41:04,300 --> 00:41:07,434
دادگاه استدلالِ دولت رو پذیرفت که

590
00:41:07,501 --> 00:41:10,968
چون ما نتونستیـم اثبات کنیم
،دی.اِن.اِی متعلق به چه کسی هست

591
00:41:11,033 --> 00:41:15,434
نمی تونیم این واقعیـت رو هم درنظر نگیریم که
،ممکنه دی.اِن.اِی شوهرش باشه

592
00:41:15,501 --> 00:41:18,901
،دی.اِن.اِیِ یکی از پرسنل پزشکـی باشه

593
00:41:18,968 --> 00:41:22,701
زن و شوهری که پنـی برنستن رو توی ساحل پیدا کردن

594
00:41:22,767 --> 00:41:24,968
و آرومش کردن و بهش لباس دادن

595
00:41:25,033 --> 00:41:30,267
.وقتی منتظرِ کمک‌های پزشکی بودن
...آم

596
00:41:30,334 --> 00:41:33,868
،و خب، منظورم اینـه که، از نظر من
،و خب قطعاً از نظر راب

597
00:41:33,934 --> 00:41:37,467
همه‌ی اینا خیلی مسخره‌ست
چون پنـی برنستن هیچ‌وقت نگفته بود

598
00:41:37,534 --> 00:41:42,467
که با ناخن یکی از اون افراد رو خراشونده باشه
.یا دلیلـی داشتـه باشه که بخواد بهشون چنگ بزنه

599
00:41:42,534 --> 00:41:45,734
.با این وجود، دادگاه علیه ما رأی صادر کرد

600
00:41:45,801 --> 00:41:48,334
.دادگاه استیناف علیه ما رأی صادر کرد

601
00:41:48,400 --> 00:41:51,334
دادگاه عالی ویسکانسین
.علیه ما رأی صادر کرد

602
00:41:51,400 --> 00:41:54,834
،درضمن
اگر یه وقتی خواستین چیزی بخونین

603
00:41:54,901 --> 00:42:00,033
که بهتون نشون بده این نظام
چقدر محکم طراحی شده که

604
00:42:00,100 --> 00:42:02,601
،یه محکومیت رو دائم و قطعـی کنه

605
00:42:02,667 --> 00:42:07,400
حالا مغایر با اینکه
،یکی ممکنـه حقیقتاً بیگناه باشه

606
00:42:07,467 --> 00:42:10,934
تصمیـم دادگاه استیناف رو
.درمورد پرونده‌ استیون ایـوری بخونین

607
00:42:11,000 --> 00:42:13,334
فکر می کنین این آدم گناهکارترین فردیـه

608
00:42:13,400 --> 00:42:16,300
که تا به حال در یک پرونده‌ی جنایی تو ویسکانسین
.گناهکار شناختـه شده

609
00:42:21,000 --> 00:42:23,601
.الآن دیگه سال 96 یا 97 شده

610
00:42:23,667 --> 00:42:28,767
از هر اقدام قانونی که حتی به‌زور
...در دسترسـت بوده

611
00:42:28,834 --> 00:42:30,501
.نهایت استفاده رو کردی

612
00:42:31,400 --> 00:42:34,601
.دوازده سالـه که تو این نظام بودی

613
00:42:34,667 --> 00:42:38,801
تو پسری هستی
.که قلباً واسه والدینـت اهمیت قائلـی

614
00:42:38,868 --> 00:42:43,567
و پدر و مادرش دارن هِی پیرتر و پیرتر میشن
،درحالی که اون یه جا نشسته

615
00:42:43,634 --> 00:42:46,834
کسی که واسه بچه‌هاش اهمیت قائلـه
.بچه هایی که دارن بزرگ‌تر و بزرگ‌تر میشن

616
00:42:46,901 --> 00:42:51,367
...فشاری که این قضیه به یه آدم وارد میکنه

617
00:42:52,334 --> 00:42:54,801
،تا به اشتباه اعتراف کنی

618
00:42:54,868 --> 00:42:58,601
... و اینکه بگی، "باشه خب، آم

619
00:42:58,667 --> 00:43:03,334
،من دیگه... مبارزه هایی که باید می‌کردم رو کردم
،کارای مربوط به دادگاه تجدیدنظرم رو کردم

620
00:43:03,400 --> 00:43:06,834
،و خب به جایی هم که نمیرسـه
.وقتشـه دیگه روراست حرفام رو بهتون بزنم

621
00:43:06,901 --> 00:43:08,400
".واقعاً این جرم رو مرتکب شدم

622
00:43:08,467 --> 00:43:14,567
منظورم اینـه که، این فشارها باید
.قطعاً شدیدتر از چیزی باشه که ما فکرش رو می کنیم

623
00:43:15,367 --> 00:43:18,467
<i>،اونا مدام بهم می گفتن
.اگه اقرار کنی، میذاریم بری"</i>

624
00:43:18,534 --> 00:43:22,767
مگه نه تا آخر محکومیت‌ـت باید اینجا بمونی، می‌دونی؟

625
00:43:23,667 --> 00:43:27,400
،پس تا آخر محکومیتم اینجا می‌مونم
.چون قرار نیست اعتراف کنم

626
00:43:27,467 --> 00:43:28,868
<i>.قرار نیست دروغ بگم</i>

627
00:43:46,300 --> 00:43:48,834
.اینم از مدارک دادگاه تجدید نظر

628
00:43:54,033 --> 00:43:56,033
.مدارکِ صدور حکم

629
00:44:00,801 --> 00:44:06,667
.این احتمالاً مال،... 98 ـه
.رونوشت ازش تهیه کردم

630
00:44:06,734 --> 00:44:10,334
.یه مشت رونوشت
.ده تا کپی ازش زدم

631
00:44:10,400 --> 00:44:15,467
.تو سالن نشستم و با دستگاه کپی انجامش دادم

632
00:44:15,534 --> 00:44:20,300
بعد هر تیکه رو، روی میز گذاشتم
.تا ده‌تا، می دونین، ده‌تا ازشون تهیه کنم

633
00:44:21,667 --> 00:44:23,968
.خیلی اعصاب‌خردکن بود

634
00:44:24,667 --> 00:44:27,000
فک کنم هرکدوم‌شون
.یه هزارتایی صحفه دارن

635
00:44:33,868 --> 00:44:35,901
.این یکی رو فرستادن نیویورک

636
00:44:38,367 --> 00:44:39,934
.همه‌جا پخش شدن

637
00:44:40,000 --> 00:44:44,300
هر جا که محل پخشِ
...مجله‌خبری "60 دقیقه" یا "20/20" هست

638
00:44:44,367 --> 00:44:46,934
.بقیه رو همه یادم نیست

639
00:44:47,934 --> 00:44:50,367
.همین چیزایی که همش از تلویزیون پخش میشه

640
00:44:50,434 --> 00:44:55,734
با خودم فکر کردم کمک می‌کنن استیون آزاد شه
.اگه همه‌ی این اسناد و مدارک رو بخونن

641
00:44:55,801 --> 00:44:59,501
بعدش یهویی
.خیلیاشون رو بهمون برگردوندن

642
00:45:00,501 --> 00:45:04,400
،گفتن نمی‌تونن انجامش بدن
.یا یه همچین چیزایی

643
00:45:08,701 --> 00:45:11,868
.آره خلاصه، کلی وقت صرف این جعبه‌ها کردم

644
00:45:16,701 --> 00:45:20,868
<font color="#800080"> مرکز اصلاح گرین‌بی </font>

645
00:45:21,200 --> 00:45:23,901
<i>یاد می‌گیری صبوری کنی
...چون همه‌چی</i>

646
00:45:23,968 --> 00:45:25,467
<i>.وقت می‌بره</i>

647
00:45:26,868 --> 00:45:28,501
<i>.تو زندان، مجبوری صبر کنی</i>

648
00:45:29,434 --> 00:45:31,434
<i>.همینجوری رو هوا اتفاقی نمیوفته</i>

649
00:45:33,667 --> 00:45:36,834
<i>به هر حال، نتونستن عشقِ من
.نسبت به خانواده‌م رو بگیرن</i>

650
00:45:40,901 --> 00:45:44,634
<i>.هیچ‌وقت امید به چیزای بد نداشتم
.همیشـه امیدم به چیزای خوب بود</i>

651
00:45:52,500 --> 00:46:00,501
<font color="#800080"> ،در سال 2001، "پروژه‌ی برائت" ویسکانسین
پرونده استیون را پذیرفت </font>

652
00:46:01,033 --> 00:46:03,267
هم وکیل دادرسیـش هم وکیل استینافیـش
،هردوشون گفتن

653
00:46:03,334 --> 00:46:06,501
،میشه یه نگاه به پرونده‌ی ایشون بندازین"
پرونده ی استیون ایوری؟
<font color="#800080"> کیث فیندلی: بنیانگذار پروژه‌ی برائتِ ویسکانسین </font>

654
00:46:06,567 --> 00:46:09,167
پونزده سالـه این پرونده خواب
".و خوراک رو ازمون گرفته

655
00:46:09,234 --> 00:46:13,467
،می‌دونستیم تکنولوژی پیشرفت کرده بود
.پس خواستیم دوباره آزمایش‌ها رو انجام بدن

656
00:46:13,534 --> 00:46:15,701
مواد رو دوباره
،به آزمایشگاه مسائل جنایی فرستادن

657
00:46:15,767 --> 00:46:18,234
و متوجه شدن که سیزده تارِ موی
ناحیه‌ی تناسلی وجود داشته

658
00:46:18,300 --> 00:46:22,133
که در زمان حادثه از موی
.شرمگاه قربانی جمع‌آوری شده

659
00:46:22,200 --> 00:46:25,200
.یازده تار از اون موها ریشه نداشتن

660
00:46:25,267 --> 00:46:27,267
.پس کارشون به دوتا تار محدود شد

661
00:46:27,334 --> 00:46:32,067
،یکی از اون موها مالِ یه زن بوده
.احتمالاً موی خودِ پنی برنستن

662
00:46:32,133 --> 00:46:36,534
.حقیقت این ماجرا محدود شد به همون تار باقی‌مونده

663
00:46:40,133 --> 00:46:44,767
یه اطلاعات کامل به دست آوردن، اون اطلاعات
.به طور قطع استیون ایوری رو کنار میذاشت

664
00:46:44,834 --> 00:46:48,200
.امکان نداشت موی اون باشه
.حالا این رو با قاطعیت می‌دونیم

665
00:46:48,267 --> 00:46:52,400
آیا این موضوع تنها می‌تونست کافی باشه
.که یه محاکمه دیگه برپا کنن؟ نمی دونم

666
00:46:52,467 --> 00:46:56,701
اما، چشمگیرتر از همه‌ی اینا، اطلاعاتی که از
اون مو به دست اومده بود رو

667
00:46:56,767 --> 00:46:59,601
توی بانک اطلاعاتی آزمایشگاه مسائل جنایی
جست‌وجو کردن

668
00:46:59,667 --> 00:47:01,167
.و به یه مظنون جدید رسیدن

669
00:47:01,234 --> 00:47:04,100
یا اگه بخوام دقیق‌تر بگم، با اطلاعات فردی
توی بانک مطابقت داشت

670
00:47:04,167 --> 00:47:08,067
.که اصلاً خبر نداشتن اطلاعاتـش توی بانک هست
.و اون فرد گریگوری آلن بود

671
00:47:27,234 --> 00:47:29,834
.احساس آزادی می کنم

672
00:47:39,767 --> 00:47:42,167
<i>.وقتی زندان رو ترک کردم، خشم من رو ترک کرد</i>

673
00:47:43,133 --> 00:47:44,267
<i>.رفته بودش</i>

674
00:47:45,167 --> 00:47:47,200
<i>.همونجا موند، پشت دروازه‌ها</i>

675
00:47:47,934 --> 00:47:49,868
<i>.با من نیومد بیرون</i>

676
00:47:52,934 --> 00:47:54,868
<i>.وقتی آزاد شدم خوشحال بودم</i>

677
00:47:55,367 --> 00:47:57,601
<i>.احتمالاً خوشحال‌ترین آدم روی زمین بودم</i>

678
00:48:09,000 --> 00:48:10,968
چطوری؟-
.اوه، سلام-

679
00:48:11,033 --> 00:48:12,133
خوبی؟-
.خیلی خوبـم-

680
00:48:12,200 --> 00:48:14,434
چه حسی داره؟-
.فوق‌العاده ست-

681
00:48:15,167 --> 00:48:17,734
!وای خدایا! وای استیـوی

682
00:48:20,367 --> 00:48:23,601
.بیا از شرّ این ریش خلاص شیم

683
00:48:30,334 --> 00:48:32,834
.فقط خوشحالم کسی که اینکارو کرده بود گرفتن

684
00:48:33,334 --> 00:48:35,734
قربانی رو می بخشی؟

685
00:48:35,801 --> 00:48:38,033
.اصلاً تقصیر اون نیست، می‌دونین

686
00:48:38,100 --> 00:48:40,000
.اشتباه عمدی نبوده که، می‌دونین

687
00:48:40,701 --> 00:48:45,300
فکر کنم بیشتر
.پلیسا این فکرا رو کردن تو سرش

688
00:48:50,200 --> 00:48:51,734
این کیه؟

689
00:48:52,334 --> 00:48:56,067
.نمی دونم

690
00:49:02,734 --> 00:49:08,267
آشکارسازی‌ای که شده بود مثل بمب
.رسید به دفتر دادستانی و دفتر کلانتر

691
00:49:09,267 --> 00:49:12,801
،و همین‌جور که معلوم میشد واقعاً چه اتفاقی افتاده

692
00:49:12,868 --> 00:49:16,400
یه موج عظیم پیامد
<font color="#800080"> والتر کِلی؛ وکیل حقوق مدنیِ استیون </font>

693
00:49:16,467 --> 00:49:20,534
.برای یه سری آدم توی اون دفاتر، بوجود اومد

694
00:49:20,601 --> 00:49:23,868
،همون روز یا روزِ بعد از آزادیِ استیون

695
00:49:23,934 --> 00:49:26,334
افسرهای نیروی پلیس تو منیتواک

696
00:49:26,400 --> 00:49:29,767
شروع کردن به نوشتن نامه‌های غیر رسمی که

697
00:49:29,834 --> 00:49:34,367
فعالیت‌هایی که تقریباً ده‌سال پیش
.رخ داده بودن رو توصیف کنن
<font color="#800080"> .در آن زمان نمی‌دانستم
دقیقاً به یاد ندارم </font>

698
00:49:35,033 --> 00:49:41,467
.همچین کارایی نمی‌کنن مگر اینکه احساس خطر کرده باشن
<font color="#800080"> کارکنان حق ندارند در مورد پرونده
استیون ایوری اظهارنظر کنند </font>

699
00:49:42,033 --> 00:49:48,200
<font color="#800080"> ،طی 18 سالی که استیون در زندان بود
کلانتر تام کوسورک و دادستان دنیس ووگال
هر دو به سِمَت دیگری منصوب شده بودند </font>

700
00:49:48,400 --> 00:49:51,234
وقتی با دنیس ووگال تماس گرفتم تا خبرا رو بهش بدم

701
00:49:51,300 --> 00:49:54,767
که استیون ایوری مجرم به
،تجاوز به پنی برنستن نبود
<font color="#800080"> مایکل گریسبک: دستیار دادستان شهرستان منیتواک  </font>

702
00:49:54,834 --> 00:49:59,868
توقع داشتم ببینم شوکه شده
یا غافلگیر شده، مثلاً

703
00:49:59,934 --> 00:50:05,601
"وای خدایا، چطور همچین چیزی پیش اومد؟"
...یا "خیلی ناراحت شدم" یا

704
00:50:05,667 --> 00:50:08,701
".خدا رو شکر، دی.اِن.اِی قضیه رو اثبات کرد"

705
00:50:08,767 --> 00:50:11,501
.ولی همچین چیزایی از آقای ووگال نشنیدم

706
00:50:11,567 --> 00:50:13,334
،در عوض چیزی که شنیدم یه سوال بود

707
00:50:13,400 --> 00:50:18,901
اینـکه آیا چیزی علیه گرگوری آلن
.تو پرونده‌اش وجود داشته یا نه

708
00:50:21,000 --> 00:50:24,200
.باورم نمی‌شد
.منظورم اینه که، دوتا چیز رو بهم نشون داد

709
00:50:24,267 --> 00:50:29,501
بهم نشون داد ووگال شک کرده بوده که
.گرگوری آلن کسی بوده که حمله کرده

710
00:50:29,567 --> 00:50:32,467
...ولی این رو هم بهم نشون داد
،نمی‌دونم چجور دیگه باید برداشت می‌کردم

711
00:50:32,534 --> 00:50:36,234
.غیر از اینـکه نگران بود دستـش رو بشه

712
00:50:36,300 --> 00:50:39,601
.اینـکه چیزی از گرگوری آلن تو زندگیـش وجود داشته

713
00:50:39,667 --> 00:50:44,033
شروع کردم به ورق‌زدن پرونده‌ای که دنیس ووگال
درمورد ایـوری داشت، و برخوردم به

714
00:50:44,100 --> 00:50:45,400
.یه برگه شکایت

715
00:50:45,467 --> 00:50:49,400
<i>"ایالت ویسکانسین علیه گرگوری آلن"</i>
،تو پرونده‌ی ایـوری

716
00:50:49,467 --> 00:50:51,534
.که خیلی با عقل جور در نمیومد

717
00:50:51,601 --> 00:50:54,501
.اتهامِ رفتار زشت و شهوت‌پرستانـه بود

718
00:50:54,567 --> 00:50:59,067
شورتش رو درآورده بوده، خودش رو به نمایش گذاشته
.و پریده به سمت یه خانومی

719
00:50:59,133 --> 00:51:03,534
و همون قسمت ساحل بود

720
00:51:03,601 --> 00:51:08,167
جایی که پنی برنستن
.دو سال پیش بهش تجاوز شده بود

721
00:51:08,234 --> 00:51:12,801
آم، و نگاه کردم ببینم کدوم دادستان
،قبلاً به پرونده‌ی گرگوری آلن رسیدگی کرده بوده

722
00:51:12,868 --> 00:51:14,534
.و خب دنیـس ووگل بود

723
00:51:17,100 --> 00:51:21,534
این مدرکی بود که

724
00:51:21,601 --> 00:51:25,067
دادستانی و کلانتر

725
00:51:25,133 --> 00:51:28,501
هردو یا خبر داشتن یا باید می‌دونستن

726
00:51:28,567 --> 00:51:31,367
.که استیـون ایوری متجاوز نبوده

727
00:51:31,434 --> 00:51:33,801
،و نه فقط این

728
00:51:33,868 --> 00:51:39,067
ما معتقدیم امکانش هست که
،اونا در واقع می‌دونستن

729
00:51:39,133 --> 00:51:43,334
،متجاوز کی بوده
.ولی به پیگیری قانونی‌شون ادامه دادن

730
00:51:45,501 --> 00:51:48,000
لازم داشتیم یه فرد دیگه هم به مدارک یه نگاه بندازه

731
00:51:48,067 --> 00:51:52,033
و انتخاب مناسب و عقلانی
.انتخاب دفتر دادستانِ کل بود

732
00:51:53,567 --> 00:51:55,868
خیلی موضوع قابل توجهی ـه که

733
00:51:55,934 --> 00:51:59,501
،یه وکیل از دادستان کل

734
00:51:59,567 --> 00:52:05,133
،رئیس دادستانی کل ایالت، بخواد که
حوزه‌ی تحت مدیریتِ خودش و نیروی پلیس رو

735
00:52:05,200 --> 00:52:09,267
.در اون منطقه، بازرسی کنه
.همچین اتفاقایی نمیوفته

736
00:52:09,300 --> 00:52:15,267
<font color="#800080">دادستاتی کل ویسکانسین، به بخش تحقیقات جنایی دستور داد
تا نحوه‌ی پیشبُرد پرونده‌ی 1985 استیون را بررسی کند </font>

737
00:52:15,801 --> 00:52:18,400
میشه بهمون بگین شغل‌تون چی هست؟

738
00:52:18,467 --> 00:52:22,634
من یه مأمور ویژه هستم که واسه
.وزارت دادگستری ویسکانسین کار می‌کنم

739
00:52:22,701 --> 00:52:25,133
.بخش مربوط به تحقیقات جنایی

740
00:52:25,767 --> 00:52:29,167
وظایف شما به عنوان یه مأمور ویژه چی هستش؟

741
00:52:29,234 --> 00:52:35,200
تا جرایمی رو که در رابطه با خلاف کردن و
.سوءاستفاده در دفتر قضایی پیش میاد رو پیگیری کنم

742
00:52:35,267 --> 00:52:38,267
و شما یکی از اون دو مأمور تحقیقات بخش جنایی بودین

743
00:52:38,334 --> 00:52:43,601
که روی تحقیقات مربوط به
پیگرد قانونیِ استیون ایوری، سال 1985

744
00:52:43,667 --> 00:52:46,267
کار می‌کردین، درستـه؟ -
.بله -

745
00:52:46,334 --> 00:52:51,434
می‌خواستیم با هرکی که
،توی تحقیقات یا پیگرد قانونی

746
00:52:51,501 --> 00:52:55,634
.دست داشته، مصاحبه کنیم

747
00:52:55,701 --> 00:52:59,701
،این رو بدونید که
.همه‌ی این اتفاقات در معرض دید عموم هست

748
00:52:59,767 --> 00:53:04,634
مردم می‌دونستن که تحقیقاتی زیر نظرِ
.دادستان کل در جریان هست

749
00:53:04,701 --> 00:53:07,901
و یه حسی بود که

750
00:53:07,968 --> 00:53:10,901
،ممکن بود مجریان قانون اینجا آسیب‌پذیر باشن

751
00:53:10,968 --> 00:53:13,567
...و احتمالاً حس می کردن، آه

752
00:53:13,634 --> 00:53:19,501
چون خدا میدونه
تعداد زیادی مقاله و سرمقاله وجود داشت

753
00:53:19,567 --> 00:53:23,434
که همشون موضوعِ "چطور
.همچین چیزی پیش اومده؟" رو داشتن

754
00:53:27,734 --> 00:53:31,300
،گزارش‌های من که یه موج جدید رو راه انداختن
نشون می‌دادن که

755
00:53:31,367 --> 00:53:33,968
چقدر سریـع استیـون ایـوری تبدیل به یه مظنون شد

756
00:53:34,033 --> 00:53:37,601
و این که چجوری گریگوری الآن اصلاً
.درنظر گرفتـه نشده بود

757
00:53:37,667 --> 00:53:41,567
توی کلی گزارشِ پلیس درمورد گرگوری آلن گشتم

758
00:53:41,634 --> 00:53:47,000
و یه‌جور گاه‌نگار از تماس‌هایی که با
.نیروی پلیس داشتـه درست کردم

759
00:53:57,767 --> 00:54:06,667
پلیسِ منیتواک سیزده روز پشت سرِ هم
.تعقیبـش کرده بود
<font color="#800080">  پلیس مَردی را که مجرمِ واقعی بود، تحت نظر داشت  </font>

760
00:54:06,734 --> 00:54:09,734
،هردفعه چندین‌بار موقعیتش رو چک می‌کردن
،روزی 14بار

761
00:54:09,801 --> 00:54:14,601
چون توی چندین جرمِ مربوط به مسائل جنسی
.دست داشـته

762
00:54:15,300 --> 00:54:20,100
<font color="#800080">کلانتر پیشنهاد پلیس منیتواک را مبنی بر
مظنون بودن آلن در تجاوز جنسی نادیده گرفت </font>

763
00:54:20,367 --> 00:54:25,467
،بعد از اینـکه استیـون ایـوری دستگیر شده بود
،از قبل خودشون دوبار شناسایی‌ش کرده بودن

764
00:54:25,534 --> 00:54:28,467
.اداره‌ی پلیس با پنی برنستن تماس می‌گیره

765
00:54:28,534 --> 00:54:34,501
شوکه و سردرگم میشه و خودش
با کلانتری تماس می‌گیره تا بپرسـه

766
00:54:34,567 --> 00:54:36,033
"قضیه این یارو گرگوری آلن چیه؟"

767
00:54:36,567 --> 00:54:39,033
<font color="#800080"> با پلیس منیتواک حرف نزنید، فقط شما را گیج می‌کنند
این منطقه تحت اختیارات ماست </font>

768
00:54:39,067 --> 00:54:43,033
<font color="#800080"> ،اقدامات عجولانه در پرونده ایوری
مجرم اصلی را آزاد گذاشت </font>

769
00:54:48,801 --> 00:54:52,700
<font color="#800080"> در آن زمان نمی‌دانستم چه کار دیگری
می‌توانستم انجام دهم </font>

770
00:54:52,801 --> 00:54:56,968
.قضیه فقط درمورد یه آدم بیـگناه که زندونی شده نیست

771
00:54:57,033 --> 00:55:01,901
درمورد یه متجاوز خطرناکـه که آزاده و واسه خودش
.تو خیابونا میگرده و هرکاری میخواد می کنه

772
00:55:02,033 --> 00:55:07,901
<font color="#800080"> در طی 10 سال، آلن حداقل مرتکب به
دو جنایت جنسی دیگر شد </font>

773
00:55:08,400 --> 00:55:12,601
،یکی از روزای داغِ آخر ماه ژوئن سالِ 1995 بود
<font color="#800080"> :از ساکنان شهرستان براون
در سال 1995 آلن به او حمله کرد </font>

774
00:55:12,667 --> 00:55:17,501
و من روی کاناپه لَم داده بودم
بعد از اینـکه دخترم رو خوابونده بودم

775
00:55:17,567 --> 00:55:20,133
.و خوابـم برده بود

776
00:55:20,200 --> 00:55:26,234
.تقریباً چهارِ صبح بود
.گرگوری آلن اومد تو خونه‌ی من

777
00:55:26,300 --> 00:55:31,100
،حوله برداشته بود، ظاهراً
،فکر کنم، از روی طناب رخت‌شویی

778
00:55:31,167 --> 00:55:33,033
انداخت روی سَرم

779
00:55:33,100 --> 00:55:36,167
و بعدش از پذیرایی
.کشوند من رو برد توی اتاق

780
00:55:36,234 --> 00:55:41,400
خودش رو به‌زور تا سکس دهانی
.به من تحمیل کرده بود

781
00:55:42,834 --> 00:55:46,767
.اون لحظه مثـه این بود که تا ابد ادامه داشت

782
00:55:46,834 --> 00:55:51,634
می ترسیدم دخترم، فردا صبح، من رو
.تویِ یه استخر خون پیدا کنه

783
00:55:56,167 --> 00:55:59,701
...ولی... خدا رو شکر که

784
00:55:59,767 --> 00:56:02,200
.که... ما حال‌مون خوبه دیگه

785
00:56:04,100 --> 00:56:07,367
قاضی که قرار بود واسه
،پرونده من حکم صادر کنه، گفت

786
00:56:07,434 --> 00:56:09,667
اگه می تونستم تو رو تا آخر عمرت بفرستم زندان"
،می فرستادم

787
00:56:09,734 --> 00:56:14,167
ولی متاسفانه می‌تونم بیشترین حالت ممکن
.رو بهت بدم،" که میشه 60 سال

788
00:56:14,234 --> 00:56:20,300
و اون تقریباً 47 سالش بود وقتی
...اون اتفاق پیش اومد، پس

789
00:56:21,367 --> 00:56:27,200
...فکر نمی‌کنم اون
.بتونـه دیگه به کسی صدمه برسونه

790
00:56:31,367 --> 00:56:35,367
برگنِر رفت و با کوسوروک درمورد
گرگوری آلن صحبت کرد، درسته؟

791
00:56:35,434 --> 00:56:36,567
.درستـه

792
00:56:36,634 --> 00:56:40,868
گزارشـی درمورد اطلاعاتی که برگنِر به کوسوروک

793
00:56:40,934 --> 00:56:42,868
داد، توسط کوسوروک نوشته نشد، درستـه؟

794
00:56:42,934 --> 00:56:43,634
.بله درستـه

795
00:56:43,701 --> 00:56:47,667
کوسوروک بهتون گفته که فکر نمی کرده

796
00:56:47,734 --> 00:56:51,601
کلانتری سال 1985
.خبر داشتـه باشه گرگوری آلن کیـه

797
00:56:51,667 --> 00:56:52,434
.درسته

798
00:56:53,601 --> 00:56:57,767
و خب این گفته با زندانی شدن آلن و
عکس تهیه شده ازش

799
00:56:57,834 --> 00:57:02,000
.در سال 1984 در تناقضه -
.درستـه-

800
00:57:02,067 --> 00:57:07,367
پس اگه کلانتر سال 85 می‌خواستـه
،عکسـی از آلن ببینه

801
00:57:07,434 --> 00:57:11,334
کافی بوده بره زندانـی که زیرنظر خودش بوده
و عکس رو اونجا پیدا کنه؟

802
00:57:12,300 --> 00:57:13,667
.درستـه

803
00:57:15,600 --> 00:57:20,100
<font color="#800080">برنستن هیچگاه عکسی از آلن ندید  </font>

804
00:57:20,200 --> 00:57:25,300
تو و دِب به وکیل‌ها گفتین که بنظر میرسه

805
00:57:25,367 --> 00:57:29,934
"تحقیقاتِ واقعی توسط کلانتری شکل نگرفته بوده"

806
00:57:30,000 --> 00:57:34,033
و "اونا یه مظنون داشتن و
".می‌خواستن همون محکوم بشه

807
00:57:34,100 --> 00:57:38,567
و حالا مگه یکم کاغذبازیِ کمتر واسه
شما چه مشکلی ایجاد می کنه

808
00:57:38,634 --> 00:57:41,033
.و الی آخر-
.دِب احتمالاً اینو نوشته -

809
00:57:41,100 --> 00:57:45,067
.باشه، ولی از طرف هردوتون صحبت می کنه دیگه

810
00:57:45,067 --> 00:57:47,467
.بله، فکر کنم داره از طرف هردومون صحبت می کنه

811
00:57:47,534 --> 00:57:50,200
و نظر شما هم اون موقع همین بوده؟

812
00:57:54,434 --> 00:57:56,968
.بله، فکر کنم نظرمون اون موقع همین بوده

813
00:57:57,033 --> 00:58:00,934
در واقع، معلوم شده که
بین تمام تحقیقاتی که شما انجام دادین

814
00:58:01,000 --> 00:58:02,868
.همین یکی جور دیگه‌ای بهش رسیدگی شده

815
00:58:05,100 --> 00:58:06,467
از این تحقیقات انجام شده به نظر میرسه که

816
00:58:06,534 --> 00:58:10,968
کلانتر واقعاً تو این پرونده دست داشته، که
.اصلاً عادی نبوده

817
00:58:11,033 --> 00:58:13,434
کلانتر به دادستانی میگه که به"
این پرونده گند نزنن

818
00:58:13,501 --> 00:58:17,434
چون کلانتر می‌خواسته
".ایـوری به این جرم محکوم بشه

819
00:58:17,501 --> 00:58:26,434
<font color="#800080"> ،بعد از 3 ماه تحقیقات، مامور ویژه لِمن و استراس
،یافته‌های خود را به دادستانی کل تحویل دادند
که تصمیم نهایی برای جنایات یا تخلفات غیراخلاقی گرفته شود </font>

820
00:58:33,334 --> 00:58:36,200
،اوضاع کاملاً داشته عوض میشده

821
00:58:36,267 --> 00:58:39,968
.و تغییراتـی که پیش اومده همه به نفع استیون بودن

822
00:58:40,934 --> 00:58:43,934
ما فکر می‌کردیم اتفاقی که
واسه استیون ایـوری پیش اومده

823
00:58:44,000 --> 00:58:47,334
دادستان کل رو توجیه می کنه که

824
00:58:47,400 --> 00:58:51,200
،که... آه، صادقانه بگم
،که اتهام جزایی بهشون وارد بشه

825
00:58:51,267 --> 00:58:55,567
.و البته محکوميت سنگيني براشون تعيين بشه

826
00:59:01,267 --> 00:59:07,567
<font color="#800080"> .در روندِ پرونده ایوری اشتباهی صورت نگرفته]
[.گزارش‌ها مسئولین را تبرئه می‌کند </font>

827
00:59:08,267 --> 00:59:12,100
<font color="#800080"> [برای اشتباه در محاکمه، کسی محکوم نمی‌شود] </font>

828
00:59:12,297 --> 00:59:14,634
دادستان کل "پت لانچلاگر" اعلام کرد که

829
00:59:14,701 --> 00:59:17,534
داستانيِ کل تحقيقات جامعي در اسنادِ پليس

830
00:59:17,601 --> 00:59:19,467
و جلسات دادگاه انجام داده

831
00:59:19,534 --> 00:59:23,534
.و با قرباني، پليس، وکلا و متهمين مصاحبه کرده

832
00:59:23,601 --> 00:59:24,601
نتيجه؟

833
00:59:24,667 --> 00:59:27,868
ما اعمالِ مجرمانه عليه شخصي مشاهده نکرديم

834
00:59:27,934 --> 00:59:30,033
.و اشتباهات جزايي نيز صورت نگرفته

835
00:59:30,100 --> 00:59:33,231
.تخلفات غيراخلاقي هم ديده نشده

836
00:59:36,367 --> 00:59:38,667
.اونا ميگن کارِ اشتباهي نکردن

837
00:59:38,734 --> 00:59:41,801
.اگه اشتباه نمي‌کردن من 18 سال زندان نمي‌رفتم

838
00:59:41,868 --> 00:59:43,667
.همه کاراشون اشتباه بود

839
00:59:43,994 --> 00:59:47,834
گزارش 15 صفحه‌اي دادستاني
،به اين نتيجه مي‌رسد که در بدترين حالت

840
00:59:47,901 --> 00:59:50,701
،کلانتري منطقه از بازجويي "الن" قصور کرده

841
00:59:50,767 --> 00:59:54,067
.و اين تسلي خاطر کمي براي ايوري محسوب مي‌شود

842
00:59:54,133 --> 00:59:57,304
...اُميدوار بودم مسئولانِ منيتواک رو مجازات کنن

843
00:59:57,501 --> 01:00:00,300
.تنبيه‌شون کنن تا از اين اشتباهات تکرار نکنن

844
01:00:00,367 --> 01:00:03,067
،وقتي گزارش وزارت دادگستري رو خوندم

845
01:00:03,133 --> 01:00:06,801
.انگار گفته بودن "آره خب، اين اشتباهات رو کردن

846
01:00:06,868 --> 01:00:09,300
"اوه، حيف شد، ولي نيّت‌ـشون خِير بوده

847
01:00:09,367 --> 01:00:11,801
.يا يه همچين چرت‌وپرت‌هايي
پس فکر نمي‌کنيم"

848
01:00:11,868 --> 01:00:15,767
".اقدام بيشتري لازم باشه
.يه مشت آشغال تحويل‌ـمون دادن

849
01:00:17,234 --> 01:00:22,534
،اونا اشتباهات زيادي مرتکب شدن
.و زندگي يه نفر نابود شده

850
01:00:23,501 --> 01:00:28,467
چطور اين... ارزشي نداره؟

851
01:00:30,067 --> 01:00:34,167
فکر نمي‌کنم استيون راهي جز
.دعويِ قضايي داشته

852
01:00:34,234 --> 01:00:38,501
،امکان نداشت که مجريان قانون
مسئوليت خودشون رو

853
01:00:38,567 --> 01:00:40,234
.در اين اشتباهات قبول کنن

854
01:00:40,300 --> 01:00:44,467
امکان نداشت که مجريان قانون
.جوابگوي اشتباهات‌ـشون باشند

855
01:00:44,534 --> 01:00:46,234
،حدس مي‌زدم همچين اتفاقي نمي‌افته

856
01:00:46,300 --> 01:00:50,100
،و بعد از ديدن گزارش دادستان کل
.حدسم به يقين تبديل شد

857
01:00:50,167 --> 01:00:55,267
من... تعجب مي‌کردم که چطور
،با بيرون اومدن گزارش دادستان کل

858
01:00:55,334 --> 01:00:58,567
صداي بال درآوردن‌ـشون از خوشحالي رو
از منيتواک

859
01:00:58,634 --> 01:01:01,067
.تا اينجا توي ميلواکي نمي‌شنويم

860
01:01:01,133 --> 01:01:05,234
،بعضي وقتا که درمورد کارهاشون مي‌شنوم
.حالمو بهم مي‌زنن

861
01:01:05,433 --> 01:01:09,234
<font color="#800080"> می‌خواهد بخاطر اشتباه در محکومیتش شکایت کند </font>

862
01:01:09,601 --> 01:01:13,434
.هر اشتباهي که کردن بايد تقاص پس بدن

863
01:01:13,601 --> 01:01:17,434
<font color="#800080"> ایوری برای دریافت
غرامت 36 میلیون دلاری شکایت می‌کند </font>

864
01:01:17,901 --> 01:01:21,434
.به اين راحتيا نمي‌ذاشتن استيوي قِسِر در بره

865
01:01:21,501 --> 01:01:27,767
نمي‌خواستن 36 ميليون دلار
.دو دستي تقديمش کنن

866
01:01:27,834 --> 01:01:30,868
.نمي‌خواستن مضحکه خاص و عام بشن

867
01:01:30,934 --> 01:01:33,701
.نمي‌خواستن اينجوري بشه

868
01:01:33,767 --> 01:01:36,033
و يه چيزي بهم مي‌گفت که
.هنوز کارشون باهاش تموم نشده

869
01:01:36,100 --> 01:01:37,534
.يه اتفاق بدي مي‌افته

870
01:01:37,601 --> 01:01:41,100
.اونا اين همه پول رو به استيو ايوري نميدن

871
01:01:42,400 --> 01:01:45,467
ما بهش گفتيم ممکنه مردم بگن که

872
01:01:45,534 --> 01:01:48,501
.همه اين کارا رو براي پول مي‌کني

873
01:01:48,567 --> 01:01:52,300
.گفتيم که مسائل خانوادگي ديگه خصوصي نمي‌مونه

874
01:01:52,367 --> 01:01:55,000
،و بهش گفتيم که

875
01:01:55,067 --> 01:01:58,467
،اگه مردم چيزايي بگن که تو عمرت نشنيدي
،اصلاً تعجب نکن

876
01:01:58,534 --> 01:01:59,601
.چون همشون از بيخ غلطن

877
01:02:02,501 --> 01:02:07,167
تنها چيزي که بهش نگفتيم اين بود که
وقتي داري از کلانتريِ شهري که

878
01:02:07,234 --> 01:02:11,234
،هنوز توش زندگي مي‌کني شکايت مي‌کني

879
01:02:11,300 --> 01:02:13,534
،بايد مراقب همه چي باشي

880
01:02:13,601 --> 01:02:18,284
.چون ممکنه آخرش متهم به قتل هم بشي

881
01:02:26,167 --> 01:02:28,167
جسدي چيزي داريم؟

882
01:02:28,234 --> 01:02:30,667
.فکر نکنم

883
01:02:30,734 --> 01:02:34,167
استيون ايوري رو بازداشت کردين؟

884
01:02:35,368 --> 01:02:41,700
« ترجمه و زیرنویس توسط تیم وای موویز »


